آقای نوستالژی - مطالب خرداد 1398

۱۳

یکشنبه 26 خرداد 1398



در رابطه با سوال دوستان در مورد پستهای دنباله داری که بواسطه مشکل ایجاد شده برای وبلاگ، ناتمام ماندند باید بگم که در طول هفت سال گذشته، حقیقتا این سلسله پستها برای خود من لذت بخش ترین نوشته هایی بودند که در این صفحه قرار می گرفتند. انسان نیاز داره که برای رهایی از آنچه که بواسطه یک اتفاق (یا مجموعه ای از اتفاقات) در دلش سنگینی میکنه، در رابطه با همان موضوع، با کسی صحبت کرده و یا در جایی مشغول به نوشتن بشه. این از جمله موثرترین و لذت بخش ترین راهها برای رهایی از چنین بار سنگینی ست و لذت این واگویی، زمانی که بسیاری از حرفها، سال های زیادی در دل مانده باشه، بسیار بیشتر...



ادامـه مـطـلـب




نارنگیسم ۲

پنجشنبه 9 خرداد 1398



میگم: سلام. میخوام یه اعترافی بکنم.

میگه: چی؟!

میگم: شاید در مورد اون نظرسنجی مربوط به نارنگی و پرتقال من آدم بدبینی بودم!

میگه: چطور؟!

میگم: هم داخل یک گروه تلگرامی و هم جاهای دیگه از برخی دوستانم خواستم از بین این دو تا، در حالی که هردوشون پوست کنده شده باشن یکی رو انتخاب کنن و باز هم بیشترشون نارنگی رو انتخاب کردن. شاید حق با تو بود. من اشتباه کردم!

چند تا استیکر و گیف با مضمون شادی! و علامت پیروزی! قرار میده و میگه: گفتم که بدبینانه بود نظرت!... و اما حالا میخوام  نظرسنجی امروز رو برات بفرستم... از مردم خواسته یکی از این دو گزینه رو انتخاب کنند:

۱: موهاتون یک رنگ زشت و وحشتناک داشته باشه!

۲: تا آخر عمر از گوش دادن به موزیک مورد علاقه تون محروم باشید!

و نتیجه اینکه ۷۲ درصد گزینه اول رو ترجیح دادند. حالا نظرت چیه؟

میگم: یه کم باورش سخته!... تا جایی که تجربه نشون داده، مردم حاضر هستن از گلوی خودشون بزنن یا از خیلی‌ چیزهای دیگه که لذتی درونی براشون داره بگذرن و حتی کلی وقت و هزینه صرف کنن تا از بیرون، ظاهری قابل قبول داشته باشن... البته شاید هم چون این نظرسنجی ها در کشورهای اروپایی انجام میشه و فرهنگشون با ما متفاوت هست نتیجه واقعا این باشه اما شک دارم در داخل ایران ۷۲ درصد، گزینه اول رو انتخاب کنن!!

میگه: اگر مثل قضیه نارنگی، باز هم اشتباه کردی چی؟

میگم: ببین شاید وقتی در حال انتخاب گزینه‌ در یک نظرسنجی هستن اولی رو تیک بزنن اما به نظرم اگر در شرایطی قرار بگیرن که مطمئن باشن این اتفاق قراره واقعی باشه و نه فقط یک نظرسنجی ساده، گزینه دوم رو انتخاب خواهند کرد!

میگه: باز هم یک نگاه بدبینانه!

میگم: کاش الان پیشم بودی!

میگه: ایندفعه چرا؟!... میخوای دفعه قبلی رو جبران کنی؟

میگم: نه! برای اینکه یکبار دیگه و اینبار محکمتر از بار قبلی با مشت توی دهنت بزنم تا دندونهای باقیمانده از دفعه قبلی هم بریزه!... تا بدونی وقتی یک آدمی میاد صادقانه میگه من اشتباه کردم، بعدش مدام اون اشتباه رو تو سرش نزنی!

تعداد زیادی استیکر خنده میفرسته و میگه: باشه! باشه! رفتم تا نظرسنجی فردا...


--------------------------------------------------------------------------------

پ ن: بعضی از دوستان راجع به ادامه وضعیت پستهای دنباله داری که قبل از مشکل ایجاد شده در وبلاگ قرار می دادم سوال کردند. در پست بعدی راجع به این مسئله توضیح خواهم داد.






نارنگیسم!

سه شنبه 7 خرداد 1398



مثل هر روز نتایج یک نظرسنجی رو از روی یک سایت خارجی خاص، اسکرین شات میگیره و برام میفرسته. اینبار نظرسنجی مسخره ای به نظر میرسه!... انتخاب بین نارنگی و پرتقال!!

نارنگی: ۶۱ درصد
پرتقال: ۳۹ درصد

میگه: انگار برخلاف انتظار، مردم نارنگی رو به پرتقال ترجیح دادن... و بعد مثل هر روز میپرسه: برداشتت چیه؟!

میگم: این یعنی مردم اونی رو بیشتر میپسندن که بتونن راحتتر پوستش رو بکنن!

میگه: این برداشت بدبینانه اش بود. برداشت خوش بینانه اش چیه؟!

میگم: برداشت خوشبینانه اش رو تو بگو!

دو سه دقیقه بعد میگه: چیز خاصی به ذهنم نمیرسه. شاید چون واقعا به نظرشون نارنگی خوشمزه تر از پرتقال هست. 

میگم: یعنی به نظرت اگر در یک بشقاب نارنگی و پرتقال پوست کنده و آماده رو جلوشون بگیری نارنگی رو برمیدارن؟!

میگه: چرا که نه... اگر قرار به خوشبینی هست، پس باید بگیم شاید همون ۶۱ درصد نارنگی رو از توی بشقاب بردارن!

میگم: کاش الان پیشم بودی!

میگه: واقعا؟!

میگم: آره!

میگه: چون آدم خوشبینی هستم؟!

میگم: نه. چون میتونستم دندونهات رو خرد کنم توی دهنت!

چند تا استیکر خنده میفرسته و میگه: باشه باشه پس رفتم تا فردا و ارسال نتایج یک نظرسنجی جدید! خداحافظ...

------------------------------------------------------------------

پ ن: آدم خوبیه!






سلام!

پنجشنبه 2 خرداد 1398



بالاخره آزاد شد! اما شبیه به شهری پس از پایان جنگ...

اواسط فروردین ماه بود که متوجه شدم صفحه اصلی وبلاگ نمایش داده نمیشه و البته امکان ورود به پنل کاربری نیست. هربار با پیغام ((رمز کاربری یا کلمه عبور اشتباه می باشد)) مواجه می شدم. در ابتدا تصورم این بود که مشکل از سرویس میهن بلاگ هست اما متوجه شدم که وبلاگ های دیگر این سرویس همچنان برقرار هستند... اگرچه مضحک به نظر می رسید اما تنها احتمال باقی مانده، احتمال هک شدن وبلاگ بود؛ علی الخصوص که رمز انتخاب شده توسط من برای ورود به پنل کاربری، رمز ساده ای بود... 

از همون ابتدا ایمان داشتم، نیمچه نابغه ای وجود داره که حل کردن این مشکل برای او کار سختی نیست... نخواستم بهش پیامی بدم چرا که سال گذشته در مورد مشکل اکانت تلگرامی یکی از دوستانم از او کمک گرفته بودم و راضی به زحمت مجدد نبودم... پس مثل گرگ کمین کردم تا خودش پس از مشاهده وضعیت وبلاگ، پیام بده!!... این اتفاق اوایل این هفته به وقوع پیوست و آن نکبت دوست داشتنی! بالاخره پیام داد و راجع به وضعیت پیش آمده در رابطه با وبلاگ سوال کرد و من هم سعی کردم تا شبیه به انسانی که این اتفاق اصلا اهمیتی براش نداره پاسخ بدم که: ((چیز مهمی نیست! ظاهرا هک شده!))... و او در همین لحظه در دام افتاده، با بیان ((چی چی رو مشکلی نیست!))، جهت خودشیرینی به دنبال حل مشکل روان گشته و ساعاتی بعد، وبلاگ گمگشته را به کنعان بازگردانید!!  جا داره که از این دوست خوبم تشکر کنم و بگم که من پیش از اینها همیشه و همه جا پشت سرت گفتم که ((آدم مزخرفیه)) و البته حالا که این کار رو انجام دادی، باز هم همین رو با تاکید بیشتری خواهم گفت! تا اثبات بشه که یک آدم مزخرف با انجام دادن یک کار مثبت تبدیل به انسانی متفاوت نخواهد شد!!

زمانی که با رمز جدید و سفت و سختی که این دوست گرامی برای من قرار داده بود وارد پنل کاربری شدم، متوجه شدم که متاسفانه تمامی پستهای قبلی حذف شدند و تنها سه پستی که در صفحات جانبی وبلاگ، تحت عنوان ((وبلاگنویسی یک مرده)) قرار داشتند باقی مانده. بنابر این اون سه پست رو هم خودم حذف کردم تا منتی از جانب جناب هکر بر گردن ما باقی نمونده باشه!!... از طرفی متوجه شدم که قادر به قرار دادن پست جدید در وبلاگ نیستم و پس از زیر و رو کردن قسمت تنظیمات وبلاگ، متوجه شدم که هکر گرامی، وبلاگ رو در حالت ((عدم انتشار مطلب)) قرار داده بوده که خوشبختانه با تغییر گزینه مربوط، مشکل گذاشتن پست جدید و نمایش صفحه اصلی وبلاگ مرتفع شد... حقیقتا هنوز دلیل چنین کاری، از جانب کسی رو متوجه نمیشم و هنوز هم تردید دارم که این مشکل عمدا بواسطه یک شخص خاص بوجود آمده بوده یا سهوا بر اثر اتفاقی خاص!

***

ممنونم از دوستانی که طی این مدت از طرق مختلف پیام داده و پیگیر وضعیت این صفحه بودند‌. سعی کردم که بسیار خونسردانه و با بی خیالی نسبت به اظهار تاسف یا نگرانی دوستان، واکنش نشون بدم، اگرچه نمیتونم ادعا کنم که در درون خودم هم درست همونقدر بی خیال بودم (به خصوص در دو سه روز ابتدایی) چرا که به هرحال دل کندن از جایی که هفت سال خانه مجازی تو بوده و برخی مخاطبانش خیلی برای تو عزیز هستند کار ساده ای نیست، اما حقیقتا حتی اگر این صفحه برای همیشه هم از دست میرفت، توانایی این رو داشتم که ظرف مدت کوتاهی، حتی دیگه بهش فکر هم نکنم. به هرحال این میبایست کمترین هنر از جانب کسی باشه که سال هاست ادعا و به دیگران توصیه میکنه که: (( همیشه روح و روان خودتون رو برای از دست دادن هرچیزی در این دنیا آماده نگه دارید!))

***

پ ن ۱: فارغ از شوخی های فوق الذکر! بسیار سپاسگزار و ممنونم از دوست خوب و نیمچه نابغه خودم، ارسلان عزیز، که پس از اطلاع از مشکل، با وقتی که گذاشت، ظرف مدت چند ساعت اون رو حل کرد. ارسلان جان! کاری که تو برای این وبلاگ انجام دادی، جهان آرا برای خرمشهر انجام نداد!!

پ ن ۲: تقریبا هر بار پس از قرار دادن پستی جدید، از آرشیو وبلاگ بک آپ میگرفتم و فایل بک آپ نوشته های این هفت سال رو در گوشی خودم دارم. هرچه در این دو سه روز تلاش کردم این فایل از طریق گوشی در میهن بلاگ بارگذاری نشد، اما سعی میکنم ظرف روزها یا هفته های پیش رو در اولین فرصت و اولین جایی که به کامپیوتر دسترسی داشته باشم آرشیو وبلاگ رو برگردونم و امیدوارم که این کار شدنی باشه. 



نظـرات




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic