آقای نوستالژی - مطالب خرداد 1395

هذیانها (27)

چهارشنبه 12 خرداد 1395




آن روزهای گر گرفته از آتش عشق

آن شامهای تا همیشه مانده به یاد

یادش به خیر باد!

 

در شامهای خلوت بی انتهای تو

جز من کسی نبود

درد آشنای کهنه هر ماجرای تو

جز من کسی نبود

من بودم و ...

شراب صدای تو و ...

ستاره و ...

ماه!

یاد از تو شاهزاده

                       ــــ‌ روزگاری که؛

سنگ صبور خسته یک لا قبای تو!

جز من کسی نبود

 

آن روزهای گر گرفته از آتش عشق

آن شامهای تا همیشه مانده به یاد

وقتی تو با من از همه چیز...

وقتی تو با من از همه کس...

وقتی تو با من از طلوع صبح امید

وقتی تو با من از غم سرد غروب میگفتی

... آه! ای عزیز!

چه خوب میگفتی!


***

آن شامهای تا همیشه مانده به یاد

دیگر گذشت و به اصرار برنگشت

شب پرسه های نشئه بیدار برنگشت...

 

اکنون به شب نه شاهزاده،

نه شعر،

اکنون به شب نشانی از ستاره و ماه نیست

اکنون به شب نه واژه ای،

نه آتش عشق،

اکنون به شب نه شرابی

نه خاطره ای...

((دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست))


 اردیبهشت 95

---------------------------------------------------------------------------

سطر آخر وام گرفته از شعر حمید مصدق و این هذیان عاشقانه تقدیم به روح شاعرانه او ...