آقای نوستالژی - مطالب آذر 1394

سالروز زیبایی...

یکشنبه 29 آذر 1394




__ مدتهاست که هرچه به اطرافـم و آدمهاش نگاه میکنـم هیچکس رو خوشبخت تر از خودم نمیبینم

و بخش اعظـمی از ایـن احساس خوشبـختی مربـوط بـه حضـور تو و مادرت در زندگیـم هسـت. شما

جزو بزرگترین هدیه هایی بودید که خداوند تقدیم من کرد.


__ امیدوارم بعـدها از اینکه در کشوری مثـل ایران! با این مردمان شگفـت انگیز!  اون هم با حکومتی

مذهبی و اون هـم مذهـب اسلام!! بـه دنیا اومـدی من رو لعنـت نکنی!! اگر فکر کنی میبینی این بد

اقبالی هم خودش میتونه یک فرصت بزرگ باشه.


__  همینکه طرفدار پرسپولیس، لیورپول و بارسلونا هستی نشون میده کـه فرزندی صالح (از همونها

که گلی از گلهای بهشت کذایی ست) نصیب من شده!!  این جمله کمی خجالت آوره اما حقیقتش

 اگر سه تا مـدرک دکتـرا هـم میگرفـتی مـن رو بـه انـدازه اینـکه طرفـدار این تیـمـها باشی خوشحال

نمی کرد!!


__ بزرگترین آرزویی که امـروز و در آغاز ششمین سال زندگیت بـه ذهنـم میرسه برات داشته باشم

اینه که وقتی بزرگتر میشی هیچ چیـزی رو بدون فکر کردن نپذیـری. حتی اگر هشتاد میلیـون نفر در

اطرافت نظری مخالـف تو داشتـه باشنـد و حتی اگر اونـچه اونـها در گوش تو میخونن نقل قولهایی از

بزرگترین و مقدس ترین انسانهای تاریخ  باشه.







دلخستگیها (22)

جمعه 20 آذر 1394



1

همه قبیله من عالمان دین بودند

مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

مرا به شاعری آموخت روزگار آن گه

که چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت

دگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطن

کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت...(سعدی)


2

پس از نوشتن پست قبلی بعضی از دوستان محبـت زیادی داشتند و بعضی دوستان هم

پیشنهاداتی دادند از جمـله اینکه حالا بهتره در وبلاگت هـم تغییراتی ایجاد بشه و مثلا در

آدرس وبلاگت از کلمه ((حسرت)) استفاده نشه و یا رنگ زمینـه وبلاگت به جای سیاه به

رنگ روشنتری تغییـر کنـه و یا... کـه از همگی تشکر میکنـم. حقیقـت اینه کـه مدتهاست

به کلمه ((حسـرت)) هیـچ علاقه ای نـدارم. درسـت از روزی کـه عنوان این وبلاگ رو تغییر

دادم و عکس زمینـه اون رو عـوض کردم در پی تغییـر بودم اما بـه هرحال مشکل اینجا بود

که نمیتونستم و نمیتونم آدرس اینترنـتی وبلاگ رو تغییر بدم چون در
اینصورت باید کلا به

وبلاگ جدیدی کوچ کنم! که علاقه ای بـه این کار ندارم...و رنگ
زمینه این وبلاگ هم روزی

از سیاه به سفیـد تغییر خواهد کرد.روزی که بتونم خودم
رو به طور کامل از آخرین بند رها

کنـم. از بنـد اونچه کـه سالهاست جسـم و جانـم رو
گرفـتار کرده و با لغـزشهای هر از گاه،

هیچوقت نتونستم به طور کامل از بندش رها
بشم. بـه هرحال گاهی اوقات شما در وقت

خامی دسـت بـه کاری میزنیـد و یا پای
بـه راهی میگـذاریـد کـه تا سالـهای سال شما رو

گرفتار میکنـه اما بایـد پذیرفـت کرد کـه این اتـفاق هـم جزئی از زندگی و حاصل تصمیمات

شما بوده و من دوسـت دارم لااقل بـه
خاطر تعهـدی که بـه خانواده و اطرافیانـم دارم اینبار

جدی تر از همیـشه در این زمینه مطالعـه کنـم و با
به کار گرفتـن اراده خودم بتونـم از این

مخمصه رها بشم تا روح و جسمی سالمتر داشته
باشم و ازهمه مهمتر به اون دسته از

دوستانم که همچنان گرفتار این مسئله هستند
کمک کنم.

3

پشت یک کامیون هم نوشته بود: ای کاش نگاهت زیرنویس داشت!

خوشمان آمد و با خود فکر کردیـم اگر پادشاه می بودیم هـم اکنون دستور میدادیم یکصد

اشرفی به راننده بدهند!!

4

اخیرا موج جدید جعل جمـلات درگذشتـگان! بدجوری گریـبان صادق هدایـت رو هـم گرفته.

روزی نیست کـه چنـد جمله از قول او برای من ارسال نشه و عجبا که بـه ندرت جمله ای

رو میبینـم کـه واقعا متعلق بـه او باشه. تشخیـص جعـلی و یا واقعی بودن آنچه بـه صادق

هدایـت منتسب میشه نه فقط برای منی که در دوران نوجوانی تمام آثار این نویسنده رو

خوندم بلکه حتی برای کسی که فقط چهارخط زندگینامه این شخص رو خونده باشه! کار

سختی نیـست و اونچـه دردناک هست اینه کـه خیلی از این نقل قولها نه 45 یا 90 درجه

که 180 درجه! با طرز فکر و اعتـقادات این شخص تفاوت داره. صادق هدایت روزی در وصف

رباعیات جعلی بیشمارمنـتسب بـه خیام گفته بود: ظاهرا هر آخوندی کـه عرق خورده! و

در زمان مستی و راستی یک ((دو بیـتی)) صادقانـه کـه نـشانگر مکنـونات قلـبی او بوده

نوشته، بعد از اینکه مستی از سرش پریـده برای اینکه کار خودش رو توجیـه کنه و بند رو

آب نداده باشه گفته این دوبیـتی کـه برای شما خونـدم از من نبـود بلکه متعلق بـه خیام

بود!!... و حالا این بلا بـه شکلی دیگر بر سر خود او آمـده. مطمئـن هستم که او در خواب

هم نمیدید روزگاری پدیده ای به نام شبکه های اجتماعی ظهور کنـه و باعث بشه چنین

جملات لوس عاشقانـه و البته عارفانه ای بـه او منتسب بشه! فکر میکنم اگر او یک مورد

از این متنهای منتسب بـه خودش رو در زمان حیات میخونـد هیچ بعیـد نبود زودتر از سال

1330 خودکشی کنه!

5

یک: یادم میاد گفته بودی اصلا اعتقادی به این کارها نداری! اما حالا...

دو: من اعتقاد دارم کـه ایرادی نداره آدمیزاد گاهی اوقات بر خلاف اعتقاداتـش عمل کنه!!

یک: نه! اونهایی که بر خلاف اعتقاداتشون عمل میکنن حال منو به هم میزنن!

دو:اما این خودش جزو اعتقادات منه که (( ایرادی نداره آدم گاهی اوقات خلاف اعتقادات

خودش عمل کنه)) پس نشون میـده اگر هم گاهی بنـابر اعتقاداتم عمل نکنم باز هم بنا

بر اعتقاداتم عمل کردم!

یک: ...!!!


6

در یکی از شهرسـتانـها یکی از دوستـان کـه همـسـرش از بیـماری دیابـت رنج میبره قصد

میکنـه او رو بـه عضویـت انجمـن حمایـت از بیـماران دیابـتی در بیـاره. وقتی بـه اونجا میره

شروع بـه سـوال کردن میکنـه کـه آیا عضـویـت در این انجمـن کمکی بـه هـزیـنـه  ماهـیانه

داروهـای مـورد نـیاز میـکنـه؟ و جواب مـیشنـوه کـه خیـر!... او یک بـه یک سـوالات خودش

رو میپـرسـه و هربار با پاسخ خیـر مواجه میشه. در آخر ناامـیـدانه بـه طرف میگـه شما که

عملا کاری برای ما نمیکنید اما حالا که تااینجا اومدیم بدنیست عضو بشیم ودست خالی

برنگردیـم!! و پاسـخ میـشنـوه کـه بسـیار خـب!  برای دریافـت کارت عضویـت مبـلغ 25000

تومان به حساب بریزید!!! ... وقتی داستان رو شنیدم به ذهنم زد انجمنی به نام حمایت

از بیماران زکام افتـتاح کنـم! از دوستان میـخوام اطلاع رسانی کننـد تا سالیانـه بـه صدها

هزارنفـر که بـه این بیماری گرفـتار میشن کمکی شـده باشه! البـته بنـده رو از حمایتهای

مادی معذور کنید اما من میتونم بیماران زکام رو از حمایتهای معنوی خودم بهره مند کنم.

یکی از برنامه هام هم اینه که افرادی که عضو انجمن هستن (دقت کنید کـه فقط اعضای

انجمن! و لطفا دیگه سوالی در این زمینه نپرسید!!)و دچار زکام میشن بتونن به اون مرکز

بیان و بـه صورت رایگان بـدون اینکه لازم باشه دستشون رو درمقابـل دهانشون بگیرن در

صورت پرسنل من عطسه کنند و دلی از عزا در بیارن!!

هزینه عضویت: 50000 تومان برای یکسال

7

بالاخره داستان سوئیشرت قهوه ای رنگ من بـه پایان رسید! و امسال یک سوئیشرت نو

خریـدم!... یازده پاییـز متـوالی پس از اون پاییـز خاطـره انگیـز،این سوئیشـرت رو پوشیدم.

برای خیلی ها سوال بود کـه چرا؟! .. و امسال هـم این سوئیشرت؟! ... و تو هنوز این رو

داری؟!... و تو که انقـدر پولهاتو دور میریزی یه سوئیشرت هم بخر ثواب داره خب!... و این

لامصـب جنـسش از چیـه کـه خراب نمیشـه!... و مـن هیـچـوقـت پاسخی جـز یک لبخنـد

نداشتم. همیشه عاشق این سوئیشرت و به خصوص سرشانه سمت چپش بودم!شاید

برای هرکسی هـر چیـزی از یک اتـفاق خوب بـه یادگار مونـده باشه میـتونـه عزیز باشه و

البته از اینکه امسال بالاخره عمـر اون سوئیشرت بـه پایان رسیـد اصلا ناراحـت  نیستم.

میدونم که عمـر هرچیزی در این دنیا بـه پایان برسه و از بین بره عمر احساس زیبایی که

بابت برخی اتفاقات در قلب و روح من هست جاودانه خواهد بود.







من، به شکلی که هرگز نبوده ام...

پنجشنبه 12 آذر 1394





چرا دانشمندها فکری برای لیز بودن کف حمام نمیکنن؟!!

این سوالی بوده که ظرف یکماه گذشته بارها برای من پیش اومده و اما در مقابل...

کدوم احمقی در حمام والیبال بازی میکنه؟!

این سوال منطقی تر ظرف یک ماه گذشتـه با دیـدن دست ناقـص من برای خیلی ها پیش

اومده و البته من مجبـور شدم در پاسخ بـه این سوال تقصیـر رو بـه گردن پسرم بندازم که

((به هر حال بچه هست و من نمیـتونـم وقتی از من خواهشی میکنـه جواب منفی بهش

بدم!))... در حالی که از خلق خدا پنهان هست و از خود خدا نه! که پیشنهاد بازی والیبال

در حمام توسط من بـه پسرم ارائه شد و او بزرگوارانه پذیرفـت! چرا کـه من فکر کردم اینکار

باعث میشه در حین نظافت تفریحی هم بکنیـم و خب قبلا هم اینکار رو با هم انجام داده

بودیم و البته که اینبار هم تا گیم سوم!! همه چیز به خوبی پیش میرفت تا اینکه...


ادامـه مطـلب