آقای نوستالژی - مطالب شهریور 1394

هذیان ها (26)

دوشنبه 23 شهریور 1394




معبد چشم تو درگیر بلا شد آخر

دستم از دست تو قدیس رها شد آخر


یاد محراب دو ابروی تو... افسوس! افسوس!

از نمازی که به اهمال، قضا شد آخر


((آخرین جرعه این جام تهی)) ریخت به خاک

و نصیب همه کس جز من و ما شد آخر


(( دردلم بود که بی دوست نباشم هرگز))

چه کنم راه من از دوست جدا شد آخر


((دیدی آن قهقهه کبک خرامان)) ای دوست

که اسیر قفس فاصله ها شد آخر؟


((سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض))

آه! از جشن بزرگی که عزا شد آخر


(( بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق))

کنج میخانه مرا راه گشا شد آخر


((نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست))

ای بسا شاه که بی دوست گدا شد آخر




شهریور 94
با تشکر از دخالت آقایان حافظ و فریدون مشیری!