آقای نوستالژی - مطالب بهمن 1394

شعری برای همه دوران

یکشنبه 25 بهمن 1394



هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان! به نیکی خوهم دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد


((سیف فرغانی))

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بیش از هفتصد سال از سروده شدن این شعـر بی نظیـر توسط جناب فرغانی میگذره اما تو گویی

این شعر در همیـن دو سه دهه اخیر سروده شده! البـته بنده فکر میکنـم اگر جناب فرغانی کمی

بر روی تحریرهای خودش کار میکرد!! و در مصرع دوم هم به جای کلمه ((زمان)) از کلمه ((دکان))

استفاده میکرد میتونست موفق تر باشه!







!Stay With Us! Granny

یکشنبه 18 بهمن 1394



به محض باز شدن چشمهام، کورمال کورمال دنبال گوشی گشتم و به اینترنت متصل شدم. در حالی که نور گوشی، چشمهای تازه باز شده ام رو اذیت میکرد برنامه واتس آپ رو باز کرده، روی اسمت کلیک کردم و نوشتم: ((مراقب خودت باش و لطفا امروز روی هیچ ارتفاعی راه نرو!)) و بعد گوشی رو زمین گذاشتم...


ادامـه مطـلب

نظرات


دلخستگیها (23)

یکشنبه 4 بهمن 1394



1

از لعل تو گر یابم، انگشتری زنهار

صد ملک سلیمانم، در زیر نگین باشد

غمناک نباید بود، از طعن حسود ای دل

((شاید که چو وابینی، خیر تو در این باشد))

جام می و خون دل، هر یک به کسی دادند

در دایره قسمت، اوضاع چنین باشد...((حافظ))

2

بهمن ماه، همیشه جزو ماههای دوست داشتنی زندگی من بوده اما از طرفی نمیتونم فراموش کنم که ظرف دو سال گذشته دو نفر از دوستانی که از قضا جزو انسانهای بسیار نیک روزگار بودند رو در این ماه از دست دادم (یعنی هر بهمن ماه، یک دوست!)... و در حال حاضر با توجه به اینکه هیچ تضمینی نیست اتفاقی که دو بار تکرار شده برای بار سوم هم تکرار نشه! دارم به این فکر میکنم که امسال و در این بهمن ماه قراره حلوای کدوم یک از شما رو به بدن بزنیم!!

3

چند وقت پیش مجبور شدم نزدیک به چهل و هشت ساعت به عنوان همراه بیمار در بخش اورژانس یکی از بیمارستانها حضور داشته باشم... از برخورد نه چندان مناسب پرسنل و کمبود جا و کمبود امکانات و بدبختی و فلاکت این مردم بیچاره که محرومیت از حداقل حقوق شهروندی براشون تبدیل به عادت شده که بگذریم، نکته عجیب این بود که ظرف همین 48 ساعت سه نفر به علت خودکشی به بخش اورژانس انتقال داده شدند!... از چند نفری که به علت سوء مصرف مواد مخدر (خب برادر من درست مصرف کن!) رو به قبله بودند میگذریم، چرا که سالهاست در این زمینه دروازه های جهانی رو فتح کردیم! اما داشتم فکر میکردم که اگر فقط ظرف 48 ساعت و فقط در یکی از هزاران بخش اورژانس در سراسر کشور سه مورد خودکشی دیده میشه احتمالا در این زمینه هم باید به فتح دروازه های جهانی نزدیک شده باشیم!... هیچوقت از حضور در بخش اورژانس خوشم نمیومد اما ظرف این 48 ساعت با پیشی گرفتن از دکترها و پرستارها! ساعت به ساعت بالای سر تختهای مختلف رفتم، با بیمارها به خصوص اونها که به علت مصرف مواد مخدر و اقدام به خودکشی در اونجا بودند حسابی گفتیم و خندیدیم و شوخی کردیم و بعد از پایان کار حس کردم چقدر دوست دارم (و اصلا انگار زاده شدم!) که در بخش اورژانس کار کنم!!

4

بر روی صندلی عقب لم داده، پای خودش رو بلند کرده و بالای صندلی جلو قرارداده! تا جایی که در حین رانندگی حس میکنم گاهی کف پاش به پشت سر و گوش من اصابت میکنه! و اغلب اوقات در همین حالت با خونسردی تمام و البته قیافه همیشه حق به جانبش مشغول تناول هله هوله و بازی با تبلتش هست!...حاضرم شرط ببندم هیچیک از کسانی که به داخل ماشین من نگاه میکنن حدس نمیزنن که من پدر او باشم، بلکه با دیدن حالات نشستن او احتمالا تصور میکنن که من میبایست نوکر پدر او و راننده شخصیش باشم!!... اگر عاشقش نبودم و میتونستم دوریش رو تا زمستان بعدی تحمل کنم چنان ضربه ای بهش میزدم که هفت آسمان رو سیر کنه و با برف سال آینده بیاد پایین!

5

یک: آقا داماد چی خوندن؟

دو: مهندسی انتخابات!!

یک: حالا با این مدرک چکار میکنن؟

دو: ترکیب مجلس رو جوری میچینن که کاملا مطیع اوامر باشه!

یک: مبارکا باشه! پس به همین نیت تعداد سکه های مهریه رو به تعداد کاندیداهای رد صلاحیت شده تعیین میکنیم!

دو: نه تو رو خدا!...سر گنج که ننشسته بچه من!

6

دو راه بیشتر وجود نداره؛ یا همراه با اکثریت، پای قبر انسانیت و معرفت بشینی و با ناله کردن و سرتکان دادن و فاتحه خوندن به دنبال اثبات و تایید مرگ انسانیت باشی و چه بسا رفتارهای ناجوانمردانه خودت رو هم اینگونه توجیه کنی... یا سعی کنی در دل این تاریکی  لااقل خودت تنها کسی باشی که همچنان چراغ معرفت و انسانیت رو روشن نگه میداره و اثبات میکنه که این چیزها هنوز هم زنده اند.

7

این ((تو)) را ((من)) ((تو)) کردم اما... پیش از آنکه ((من)) ((تو)) را ((تو)) کنم،((من)) را ((تو)) ((من)) کرده بودی!... پس آنکه این ((تو)) را اینگونه زیبا از ((تو)) ساخت جز ((تو)) هیچکس نبود...