آقای نوستالژی - مطالب خرداد 1393

بس تنگدلانیم و کسی نیست بداند

چهارشنبه 28 خرداد 1393



1ـ اینکه امروز با پیشرفت تکنولوژی، ابزار ثبت لحظه های مهم و خاطره انگیز زندگی به راحتی در

دستان هرکسی قرار گرفته، چیزی هست که باعث میشه به نسل جدید حسادت کنم! از نگاه

من نسل امـروز از این جهـت بـسیار نسل خوشبـختی سـت، چرا کـه فرداها در صـورت از دست

دادن هرکدام از عزیـزان خودش، میتونـه جلوی تلویزیون دراز بکشه و با فشار دادن یک دکمـه بـه

تماشای ساعتها فیـلم از مراسم ازدواج گرفتـه تا سفرهای مختلف و مجالس متفاوتی کـه اونها

حضـور داشتـن بنشینـه و یا صـدای اونـها رو بشنـوه. اوضاع نـسل بعـدی حتی میـتونـه حسادت

برانگیـزتر از نسل فعلی هـم باشه، چرا کـه اونها احتمالا حتی از روز بـه دنـیا آمدن، جشن ختنه

سورون! و یا اولیـن روز ورود بـه مـدرسه و ... عزیـزان خودشون هـم فیلمهایی در اختـیار خواهند

داشت! و این سعادتی است کـه ما از اون بی نصیب بودیم... بـه یاد دارم تنها یادگار زنده من از

پدرم نوار کاستی بود کـه دست بر قضا در سه ثانیـه انتهایی یک طرفـش دست او بر روی دکمه

ریکورد خورده بود و ناخودآگاه وقتی که در حال صحیت بود صداش ضبط شده بود و من تا چندین

سال بارها این سه ثانیـه رو بـه عقب برده بودم و گوش کرده بودم تا در آخر گذر زمـان دخل اون

نوار کاست رو آورده بود!


ادامـه مطـلب




پرواز از قفس

شنبه 24 خرداد 1393



به نظرم نقطه آغاز به گند کشیده شدن یک رابـطه دوستانه، درست اون جایی هست که برای

اولیـن بار توقـع ایجاد میـشه و سوالاتی با مضمـون (( چرا زنـگ نـزدی))، (( چرا جواب نـدادی))،

(( چرا نبودی)) و یا چراهای مختلف دیگر شکل میگیـره... و درست پس از رسیدن بـه این نقطه

هست که میبایست با حفـظ آرامش و در کمال احترام بـه طرف مقابل، بوسیدن و کنار گذاشتن

گذاشتن اون رابطه رو جزو برنامه های آتی قرار داد!





ای تو، تک چراغ این شب تار

چهارشنبه 21 خرداد 1393



ــ اینکه هر گندی که زده باشی وقتی بـه خونه برمیگردی یکنـفر هست کـه میگه فدای سرت...

این کـه هنـوز هـم بعـد از چنـد سال وقـتی صبـح بیـدار میشی ببینی روی در یخچال جمله های

عاشقانـه برات نوشتـه شده... اینکه یکنـفر هست کـه همیـشه مراقـب احوالـت هست و حتی

لیوان آب رو بـه دست توی تنـبل ترین میـده... و اینـکه خیـلی از این دسـت چیـزهای خوب دیگه،

اگرچه باعـث نمیـشه کـه از این تلخی مادرزاد فاصله بگیـری و یا این دنـیای بی ریخت! در مقابل

چشمانـت زیـبا بـه نظر بیاد، امـا بـه هر حال اجازه نمیـده حال آدم از این چیـزی کـه هست بدتر

بشه.


ادامـه مطـلب




دلبستگیها (14).... سعدی

یکشنبه 18 خرداد 1393



توبه کند مردم از گناه به شعبان

در رمضان نیز چشمهای تو مست است!

***

یکی از بزرگترین سرگرمی ها و لذتهای من در تنهایی، خونـدن غزلیات سعدی ست. احساس

میکنم در بیـن تمام شعرای نامدار غیـر معاصر کسی جز او نمیتونه سرآمد سایرین بوده باشه.

***

بازآ که در فراق تو چشم امیدوار

چون گوش روزه دار بر الله اکبرست!

***

پیشنهاد میکنم اگر خواستید لذت اشعارش رو بیشتر کشف و درک کنید، هربار بیش از سه یا

چهار غزل از دیوان غزلیاتش رو پشت سر هم نخونیـد، چون به طور معمول خوندن چندین شعر

به صورت بی وقفه و پشت سر هم از یک شاعر، لطف قضیه رو از بین میبره.

***

گر من از دوست بنالم نفسم صادق نیست

خبر از دوست ندارد که ز خود با خبر است

ور به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست

خصم آنم که میان من و تیغت سپر است!






روانکاوی یک مصرع!

چهارشنبه 14 خرداد 1393



((از دل برود هر آنکه از دیده برفت))

از دو حالت خارج نیست؛

اون کسی کـه اولین بار این مصرع رو گفت و در دهان مـردم انداخت یا در کل آدم بی شعوری

بوده کـه چنین حرفی زده، یا در کل آدم خوش شانسی بوده کـه بر حسب اتفاق، همه اونها

که از مقابل دیدگانش رفتند، جملگی انسانهای مزخرفی بودند!





بی ادبیات!

دوشنبه 12 خرداد 1393



در این دنیا بعضی کارها و حرکات وجود دارن کـه یکسری از آدمها از انجام دادنشون لذت میبرن

اما چیزی که باعث افسوس من میشه این هست که چرا من بلد نیستم از این ((بعضی کارها

و بعـضی حرکات)) کوچکترین لذتی ببرم و بدتر از اون اینـکه نمیتونـم بفهمـم و درک کنم کـه اون

عده دیگر چطور میتونن از این چیـزها سر ذوق بیان و گاهی فکر میکنم کـه اونها هـم در واقع از

این کار لذت نمیبرند بلکه وقتی میگن از این کار لذت میبریم درحال شوخی کردن بامن هستن!

کارهایی مثل:


ادامـه مطـلب




انواع سیب

شنبه 10 خرداد 1393



آن کشاورز سه گونه سیب کاشتی!:

سیب سالم؛ که چون بر هوا بیندازی هزار چرخ خورده تا به پایین بازگردد!

سیب ساکن؛ که چون بر هوا بیندازی بی آنکه چرخ خورده باشد به پایین بازگردد!

سیب سرتق! که چون بر هوا بیندازی دگر به خواب ببینی که به پایین بازگردد!






رویاها (1) ــ خانه باغ دایی جان ناپلئون!

یکشنبه 4 خرداد 1393



خود،مادر روزگار گویی/ کز بهر فراق زاد ما را...(عراقی)

***

یکی از ایراداتی کـه همیشه برمن وارد میکردی این بود کـه بیش از آنچه در واقعیـت زندگی کنم

در رویا زندگی میکنم. اما به هر حال من با رویاپردازی بزرگ شدم و زندگی کردم و هر زمانی که

تلاش کردم این کار رو کنار بگذارم و بیشتر با واقعـیتها زنـدگی کنـم عملا ناموفق بودم و حالا به

این فکر میکنم که شاید بد نباشه هر از گاهی یکی از این رویاها رو بنویسم.



ادامـه مطـلب




زمین دور تو میگرده

پنجشنبه 1 خرداد 1393



تردیدی ندارم کـه اگر بـه هرکس دیگری انقدر بها میدادم و نازش رو میخریـدم و در مقابل او با

نیم وجب قامت برای من قیافـه هم میگرفت و اخم و عشوه و داد و بیداد میکرد و از همه بدتر

اینکه مزاحم خواب و بیداری من میشد،لااقل برای یک مرتبه هم کـه شده، کنترلم رو از دست

میدادم و دندانهاش رو در دهانش خرد میکردم!


اما چه میشه کرد؟!... تو پسرم هستی و من عاشقتم!