آقای نوستالژی - مطالب اردیبهشت 1393

اردیبهشت نامه!

سه شنبه 30 اردیبهشت 1393



1

این درسـت که پادشاه ماه های سال با تمام زیبایی های خودش به آخر خط رسیـد اما چندان

جای افسوس نیسـت. تا بازگشت مجدد زیـبایی ها فقـط کافیـه یازده ماه کسالـت بار رو پشت

سر بگذاریم!

***


ادامـه مطـلب




آلزایمر

پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393



یک حافظه بلنـد مدت معرکه کـه مثـل ساعـت کار میکنـه و میتونـه خیلی از دیالـوگهای رد و بدل

شده سالها پیش رو کلمه به کلمه به همراه ساعات و یا روزهای خاص کاملا به یاد بیاره درکنار

یک حافـظه کوتاه مـدت افتضاح کـه باعـث میشه روزانـه چنـدین مرتبـه بـه دنبال گوشی، عینـک،

خودکار و یا هر چیـز دیـگری بگردی و یا فراموش کنی کـه همـیـن چنـد ثانـیـه پیش چه چیزهایی

شنیدی!


ادامـه مطـلب




نمایشگاه

یکشنبه 21 اردیبهشت 1393



وقتی شما بـه اصرار یکی از دوستان و برای تنـها نبودنش با او بـه سمت نمایشگاهی روانه

میشید کـه بـه قدر سر سوزنی ازش سر در نمیاریـد، نتیـجه این میـشه کـه او از سر علاقه

به تماشای غرفه ها مشغول میشه و شما از سر بیکاری بـه تماشای غرفه داران!... و بعد

از چهار ساعـت بازدید:


ــ سلام دوسـت عزیـز! میتـونـم ازتون بخوام کـه در یـک نگاه کلی نـظر خودتـون رو راجـع بـه

نوزدهمین نمایشگاه بین المللی نفت، گاز، پالایش و پتروشیمی بیان کنید؟!

ــ در مجمـوع نمایشگاه خوبی بود. بعـد از بازدیـد از این نمایشگاه بـه جرات میتونـم بگم که

نسل جدید خیلی خوش هیکل شدن!





ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی...

شنبه 20 اردیبهشت 1393



نوع دیگری از مرگ هم هست کـه من صدها مرتبه تجربه اش کردم... درست چنـد ثانیه بعد از

اینکه از خواب تو یا از خواب پدرم میپرم!






نصیحت

سه شنبه 16 اردیبهشت 1393



به عنوان یک مو سپید و با تجربه سر نصیحت رو باز میکنه که این روزها درگیری و قتل به خاطر

جر و بحثهای بیهـوده در حین رانندگی خیـلی زیاد شده. میـگه هروقـت کسی بوق زد تو بکش

کنار. اگر حق تقـدم با تو بود اما او زودتـر پیچیـد جلو، گذشت کن و بگذار بره. اگر کسی خلاف

مقررات عمل کرد و طلبکار هـم بود باز تو صبـوری کن. حتی اگر کسی بد و بیـراه گفت جوابش

رو نده... و در آخر میـگه: (( اصلا میـدونی چیـه جوون؟ بـه محض اینـکه پشت فرمان نشستی

تصور کن کـه وارد یک تیـمارستان شدی و بایـد ملاحظـه بیـمارانش رو بکنی. با خودت بگو همه

دیوانه و روانی هستن و فقـط من عاقل و سالمم! پس بـه خاطر یک مشت آدم دیوانه و روانی

نبایـد اعصاب خودم رو خرد کنم))

او اینها رو میگه و من بـه نشانه تایید سر تکان میـدم و البـته خجالت میکشم کـه بگم؛ بزرگوار!

حقیقتا من وقتی که پشت فرمان هـم نیستـم تقریـبا همیـن دیدگاه رو نسبـت بـه سایر آدمها

دارم!!





اقتصاد

شنبه 13 اردیبهشت 1393



تا جایی که یادم میاد در فرهنگ لغات من اصطلاحاتی مثل ((حساب بانکی)) و ((پس انداز))

و ((سرمایـه گذاری)) اصلا وجود نداشتـه. همیشه احساس کردم رسالت من این هست که

از هزار تومان تا هرچقدر پول که در جیبم هست همون روز خرج کنم...

بله! من از اقتصاد همون قدر میفهمم که یک بز از جدول مندلیف!






خالی شدم از رویا

سه شنبه 9 اردیبهشت 1393



خانم ر.ص سلام!

امیدوارم حالتون خوب باشه ـ چه جمله احمقانه ای، اون هم در این وضعیت! ـ ... نه! شاید بهتر

باشه جمله خودم رو اصلاح کنم و بنویسم: امیدوارم در آینده ای نزدیک حالتون خوب باشه.


ادامـه مـطلـب




خورشید خانوم! میشه بمیری؟!

پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393



اینکه میگن آدمیـزاد توانایی این رو داره کـه به هرچی میخواد برسه، حقیقـت داره. کافیه شام رو سبک

بخورید،کلید برق رو به سمت مخالف فشار بدید، به چیزی که میخواید فکر کنید و چشمهاتون رو ببندید!







ای با غم غریبی من آشنا هنوز...

دوشنبه 1 اردیبهشت 1393



سوالی که خیلی دوست دارم پاسخش رو بدونم این هست:

آیا تو اینجا رو میخونی؟!

***

حالا نزدیک به پانزده ماه هست که آدرس این وبلاگ رو داری. در طول این پانزده ماه دو بار با تو

صحبت کردم اما در این بین حرفی از این وبلاگ و نوشته هاش بین ما رد و بدل نشد (احساس

میکنـم اگر صدبار دیگه هـم صحبـت میـکردم هرگـز بـه طور مستقیـم سوال نمیکردم کـه اینجا رو

میـخونی یا خیـر)... اما حقیـقـت اینـجاست؛ دونستن اینـکه بـه خانـه مجازی مـن سر میـزنی یا

خیر میتونـه دنـیای من رو بـه طرزی حیـرت آور تغییر بده... حقیقـت اینـجاست؛ در حالی کـه دنیا

جنون لایـک خوردن گرفتـه و رقابـت غیـر قابـل درکی برای تعـداد لایـکهای دریافـتی بیـن آدمهای

دنیای مـجازی در حال برگزاری سـت من حاضـرم شش میلیارد لایـک همـه آدمـهای دنیا رو فقط

با یک لایـک تو تاخت بزنـم!... حقیقـت اینـجاست؛ حتی ایـراد گرفتـن تو از رفـتار و اخلاق و افکار

من صدها برابر بیش از تعریـف و تمجیـد شنیـدن از بوقلمون صفتهایی کـه هر روز جمعیتشون در

دنیای حقیقی و مجازی بیشتـر میشه حالـم رو خوب میکنـه ... و متاسفانـه حقیقـت اینجاست؛

که هرچقدر هم اول هرجمله از عبارت ((حقیقت اینجاست)) استفاده کنی باز هم کلمات انقدر

توانایی ندارن کـه بتونن حتی بیانـگر نیمی از ((حقـیقـت)) باشنـد! اما چاره ای نیست و در حال

حاضر تنـها همیـن کلـماتی کـه با دستان من نوشتـه میشن میتـونن نقـش یک سمـت تنـها پل

ارتباطی ممکن رو بازی کنن. پلی کـه سمت دیگرش به چشمهای تو میرسه. شاید احمقانه به

نظر بـیاد امـا حتی پی بردن بـه این مسئـله که نگاه تو بـه جملاتی کـه مـن با این کلـمات خلق

میکنم می افته به من احساس قدرت، امنیت و آرامش میده.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ ن: من با امید مهر تو پیوسته زیستم... بعد از تو؟!... این مباد، که بعد از تو نیستم ... (حمید مصدق)