آقای نوستالژی - مطالب شهریور 1392

دلبستگیها (10) ... همسفر

یکشنبه 31 شهریور 1392



ــ قطعا مواقعی بوده کـه من رو درک نکردی. اما روی هـم رفـته تعـداد دفعاتی که من رو درک کردی

بسیار بیش از دفعاتی بوده که درکم نکردی.


ــ از این که فرزندم مادری مثل تو داره خوشحالم.


ــ میتونم بفهمم تحمل انسانی شبیه به من که اهل مهمانی و مراودات اجتماعی نیست، در خواب

بیشتر از بیداری حرف میزنه، گاه برای دقایق طولانی در خودش فرو میره و زمانی که به غرغر کردن

رو میاره حتی مـرگ جلـودارش نیست تا چه انـدازه مشکل هست! پـس بابـت تحمـل کردن این آدم

همیشه تحسینت میکنم.


ــ اعتراف میکنم اون چیـزهایی کـه در روز خواستگاری گفتم چرنـد بود. حقیقتش بزرگترین  معیار من

برای انتـخاب همـسر این بـود کـه همسرم بتونه تـه دیگـهای خوبی درست کنه! تـو تلاش خودت رو

کردی اما بی فایده بود و حالا که این حرف رو به تو میزنم دیگه خیلی دیر شده!


ــ بابـت اینـکه حتی در نکبـت بار تـرین روزهای زندگیـم گلایـه نکردی، بابـت اینـکه حتی در تصمیـمات

غلطی که میگرفتم حمایتم کردی ممنون.


ــ میفهمیدم کـه گاهی پنهانی جیب و کیـف من رو میگشتی یا گوشی موبایلم رو چک میکردی اما

هرگز به روی تو نیاوردم و گلایه نکردم چون میدونـم این کاری هست کـه اغلب خانمها انجام میدن!

اما ممنونم چون تـو هم در مقابل جبـران کردی و هرگز محتویاتی که در این تجسسها کشف کردی

به روی من نیاوردی!


ــ قطعا همه چیز ایده آل نبـود چرا کـه در زنـدگی مشترک خوشبختی کامـل معنایی نداره. تو و من

هیچیک کامل نبـودیم امـا در قـیاس با بسیاری از زوجها فهمیدم کـه مـا خیلی با هـم خوب بودیم و

خیلی با احترام متقابل زندگی کردیم.


ــ شاید توقع تو به جا بود اما من رو ببخش چون خوب یا بد هرگز به یاد ندارم کسی در طول زندگی 

از دهان من جمله((دوستت دارم)) رو شنیده باشه. با دلیل یا بی دلیل، این کار رو نکردم و نخواهم

کرد اما سعی کردم کـه در نوشته ها یا رفـتارم ایـن رو بـه دیگران اثبات کنـم و امیدوارم بـه تو اثبات

شده باشه.


_ در طول زنـدگی هر روز اعتمادم نسبت بـه دنیا و آدمها کمتر شد اما همیشه اطمینان داشتم در

خانه ام کسی هست که خیلی راحت میتونم بهش اعتماد کنم.


ــ اینکه یکنفر نتـونه حتی 48 ساعـت دوری همسر و فرزنـدش رو تحمل کنـه دقیقا بدترین خاصیت!

ازدواج هست. این که چند نفر دیگه رو هم بـه خودت وصل کنی یا خودت رو وصل به عده ای دیگه،

اینکه وابستگی هایی ایجاد بشه، اینکه بدونی با مـرگ تـو ضربه مهلکی به عده دیگری وارد میشه

و اینـکه بایـد بیشتـر از  گذشتـه مراقـب خودت باشی و ... هـمه و هـمه از جمله خواص بـد ازدواج

هستنـد... بنا بـر دلایلی اگـر دوباره بـه دنیا بـیام ایـن بار هـرگز ازدواج نمیکنـم. امـا اگر بـه هر دلیل

تصمیمم عوض بشه و تو هم دوباره به دنیا اومده باشی باز هم برای ازدواج به سراغ تو میام!


 _ تو بالاخره نوشته های من رو خواهی خوند.چند هفته بعـد از مرگ مـن کسی آدرس این نوشته

ها رو در اختیارت قرار میده و اگر تـو زودتر از من از دنیا رفتی حتما روحت به عنوان اولین کار نگاهی

به این صفحه خواهد انـداخت! تنـها وصیـت من به تـو این هست کـه بعـد از مرگ من زیاد خودت رو

اذیت نکن. تو میتونی پنجاه سال بعد از مرگ من ازدواج کنی و از نظر من هیچ مشکلی نیست!





نظرات


دلخستگیها (16)

دوشنبه 25 شهریور 1392



1

سودای او، همیشه زیان داشت 
سودا و سود، از دو نژادند 
او  را چنانكه بود، ندیدند 
او را چنانكه خواست، نزادند 

با او  بگو چگونه بگرید 
آه  ای شب گریسته در خویش
كی می تواند این هنر آموخت 
این گوشه گیر زیسته در خویش؟... (نادر نادرپور)


2

نتایج تحقیقات من نشون میده که جهنم به هیچ عنوان وجود نداره! چرا کـه از کودکی تا به حال هر 

زمان کسی از بیـن اقوام و آشنایان فوت کرده، بـه فاصله اندکی یکی از خانمـها خواب دیده که اون

شخص با خوشحالی در یـک باغ قـدم میزده و گفته اینجا خیلی راحتم... بعد هم دیگران تایید کردن

که حتما جاش تو بهشته!


3

پسرم عاشق این هست کـه از اتفاقاتی کـه در طـول روزهای گذشته افتاده و خودش هـم یک پای

قضیه بوده براش تعریف بشه!اینکه بـه فلان جا رفتیم و فلان اتفاق افتاد و...بعد او به یاد بیاره، تایید

کنه و با کلمات نصفه و نیمه ادامه بـده کـه آره اینطور شد... چند روز پیش بـه ذهنم زد کـه به جای

 یکی از اتفاقاتی کـه واقعا افتاده یک اتفاق خیالی براش تعریف کنم تا ببینم عکس العملش در قبال

چیزی کـه اصلا اتفاق نیفتاده چی هست!... بهش گفتـم که دو روز پیش من و تو با هم رفته بودیم

توی یک جنگل. بعـد یکدفعه یه شیر اومـد جلوی راهمون رو گرفـت... منتظر بـودم کـه حیرت کنه اما

در کمال تعجب دیـدم کـه فوری گفـت یادمه!... گفتم اگر یادته بعـد چی شـد؟... گفـت شیر هر دو

تامون رو خورد!


4

با توجه به اینـکه معمولا آدمها خیلی زود و راحت بـه من اعتماد میکنن، امـروز به این فکر میکردم که

اگر از این مـوهبت خدادادی استفاده کنـم و بـه کلاهبـرداری رو بیارم! ظـرف یکسال میتـونم سرمایه

عظیمی رو جمع آوری کنم. بعـد با این سرمایه کلاسهای آمـوزشی در سراسر کشور دایر کنم و به

مردم آموزش بدم که انقدر راحت به کسی اعتماد نکنن!


5

در خبرها خوندم کـه مـدتی پیش یـک خانـم 21 ساله لهستانی بـه قصد رابطه جنسی با صد هزار

مرد، سفری رو بـه دور دنیا آغاز کرده! و اعـلام کرده کـه فعلا تا اینجای کار با 284 مـرد رابطه برقرار

کرده... به هر حال به نظر میرسه که هرچه رو به جلو میریم انسانها بیشتر مجذوب شهرت میشن

و برای رسیدن بهـش دست بـه هرکاری میـزنن. نمـونه این کارها در همه جای دنیا هست. مثلا در

کشور خودمـون هـم از ایـن دسـت حرکات کـم نداریـم. جفتـک زدن روی بـرج میلاد بـرای بزرگداشت

فـلان، سینـه خیـز رفتـن یا شنا کردن از کجا تا ناکجا بـرای رسانـدن پـیام صلـح، روپایی زدن از مرقد 

مطـهر فـلان تا حرم مطهر فـلان بـرای عـرض ارادت بـه... کـه هرچه فکر میـکنی نمیفهمی این قبیل

کارها واقـعا چه سودی داره و بـه نظر میرسه اگرچه ایـن کارها پشت عناوین دهان پر کنی همچون

پیام صلح و ابراز ارادت به اهل بیت و غیره انـجام میشن اما در نهایت شاید مانند قضیه همین خانم

لهستانی  تنها هدفی که پشت اینگونه حرکات هست چیزی جز رسیدن به شهرت نباشه.

( آقایانی کـه این مطلـب رو خوندن لطـف کنـن و در ایـن مورد بـرای مـن کامنـت نذارن. باور کنید من

 نمیدونم که اون خانم لهستانی چه زمانی وارد ایران میشه!)


6

خیـلی از بـچه های مـدرسه اعتـقاد داشتـن کـه جیـمز خودکشی کرده. امـا شرلوک هـولمز وقتی

برای بازدیـد از مدرسه وارد اونجا شـد و مـداد جویـده شده جیمز رو داخل نیمکتش پیـدا کرد سریعا

رابرت که موهای قرمز رنگی داره رو بـه عنـوان قاتـل معرفی کرد تا مـجازات بشه... بـه نظر شما او

چگونه حدس زد که رابرت قاتل بوده؟!


7

تمام حال خوب چهارشنبه گذشته مـن بـه این خاطر بـود کـه نزدیک عصر کسی رو دیدم که بسیار

شبیه تو بود... انسان موجود عجیبیه!


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن: پاسخ سوال شـماره 6 خیلی ساده ست: ((  قطعا هیـچ رابطه ای بیـن مـداد جویده شده و مـوی قرمز رابرت 

وجود نداره... جیمز واقعا خودکشی کرده بوده اما از اونجا که شرلوک هولمز هم مثل همه موجودات جایز الخطاست 

در شناسایی قاتـل اشتباه کرده! و رابرت مثل خیلی های دیگه بی گناه مجازات شد! ))



نظرات


دلخستگیها (15)

یکشنبه 17 شهریور 1392



1

دو خنده از تو همه عمر مانده در یادم

که بود آیتی از شادی و اسیری من

یکی ز روی وفا در شب جوانی ما

یکی ز راه ملامت به روز پیری من... (مهدی سهیلی)


2

یک: با خانواده این شرکت کننده خوش شانس تماس گرفتیم تا بینندگان رو ازحال و هوای خودشون

با خبر کنن... سلام. برای ما بگید پدرتون وقتی فهمید برنده جایزه بزرگ ما شده اولین کاری که کرد

چی بود؟

دو: سکته!

یک: متاسفم! یعنی ...

دو: بله سکـته کـرد!... و خواهـش مـن از شـما مسخره ها ایـن هست کـه زودتـر مبـلغ جایزه رو به

حساب بریزید تا بتونیم دفنش کنیم!

3

رفقای عزیز دیروز! میدونـم که شما هـم مثل من تاسف میخورید از اینـکه بهترین روزهای عمرمون در 

کنار هم صرف بطالت و اشتباهات و کجروی هایی شد که هرگزقابل جبران نیست.اما نمیدونم شما

هم مثـل من دربدر بـه دنبال فرصتی هستید که دوباره دور هـم جمـع بشیم و همـون اشتباهات رو

تکرار کنیم یا نه!


4

واقعیت آن‌گونه کـه جهان آن را آشکار می‌سازد ، بـه زودی بر اعتقادات یهـودی که به من القا شده 

بود فائق آمد و بـه این نتیجه رساند کـه ، امکان ندارد آفرینـش جهان کارِ موجودی خوب بـوده باشد، 

بلکه کارِ شیطانی‌ست که موجودات را خلق کرده تا از شکنجه‌ی آن‌ها شادمان شود !

آرتور شوپنهاور


5

(( افتخار میکنم که یک ایرانی هستم!))

((به پدر و مادرم افتخار میکنم!))

(( افتخارم این هست که آذری زبان هستم!))

اصولا افتخار باید بابـت چیـزی باشه کـه بوسیله خود آدم بـه دست میاد و مـن در عجبم برخی چطور

میتونن به چنین مواردی که شخصا هیـچ  نقشی در انتخابشون نداشتـن و بـه نـوعی مربـوط بـه جبر

میشه افتخار کنن و بابتش فخر بفروشن...


6

یک انسان با وزن 78 کیلوگرم در عرض مدت سه ثانیه از طبقه دهم آپارتمانی به زمین برخورد میکند.

حال بگویید یک دانـه ذرت با وزن 2 گرم از طبـقه هفدهـم همان آپارتمان در چه مـدت زمانی به زمین 

برخورد خواهد کرد؟!


7

حقیقت این هست کـه از یک جایی بـه بعد من به زندگی ادامه ندادم، بلکه این زندگی بوده که من 

رو ادامه داده!



----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن: ((چه اهمیتی داره!)) ... این پاسخ صحیح سوالی هست که در شماره 6 مطرح شده!



نظرات


جعبه جادویی

یکشنبه 10 شهریور 1392




برای همه مـردم دنیا تلویزیون ملقب بـه ((جعـبه جادویی)) هست امـا برای مـا ایرانیها این صرفا یک 

لقب نیست و ما هر روز بـه شکل واقعی شاهد جادوهای عجیـب و غریب این جعبه هستیم. شیوه 

کار این جعبه هم در ایـران بـه ایـن شکل هست کـه هر روز یکسری اطلاعات غلط! رو از دنیا دریافت 

میکنه و با کار بـر روی ایـن اطـلاعات اونـها رو تبـدیل بـه اطلاعاتی واقـعی! میکنـه تا شما در زندگی 

فریب نخورید... مثلا:



ـــ  شما از گوشه و کنار شنیدیـد کـه در بـرخی کشورهای عـرب زبان مردم بـر علیـه حکـومـت به پا 

خواستـن. ظـهر جعـبه جادویی رو روشن میـکنـید. با کمـال تعـجـب از دهان آدمی کـه داخل جعـبه 

جادویی هست میشونید کـه در برخی از این کشورها کسانی کـه در مقابل حکومت به پا خواستن 

به ((شهادت)) رسیدن و در برخی کشورهای دیگه کسانی که در مقابل حکومت به پا خواستن به 

((هلاکـت))! ... متـوجه نمیشید کـه تفاوت در چیـست! از طرفی بـه یاد میارید کـه چند سال پیش

وقتی عده قلیلی در حدود چنـد میلیـون نفر! در کشور خودتون بر علیه حکومت به راهپیمایی دست

زدن مجریان جعـبه جادویی بـه اونها لقـب ((فتنه گر)) داده بودن امـا حالا وقتی در یـک کشور دیگه

مـردم بـر علیـه حکـومـت تظاهرات میکنـن همـون مجریان بـه اونـها لقـب مـردم مظلومی کـه در حال

مـبارزه هستـن میـدن!... سرگیـجه میگیرید! بـله ایـن جادوی جعـبه سـت کـه بـدون مصـرف الکل و

صـرف پـولـهای گزاف بـرای خریـد یـک قـوطی ویسکی کـه حرام هـم هست ایـن حـس سرگیجه رو

به شما منتقل میکنه!


ـــ  چند وقـت پیـش شما یک دی وی دی خریـداری نمـوده و فیلمی رو بـه زبان اصلی یا با زیرنویس 

فارسی مشاهده کردیـد. حالا جعـبه جادویی رو روشن میکنید و مشاهده میکنید کـه همـون فیلم

در حال پـخش هسـت. وسوسه میشید کـه این بار فیـلم رو با دوبله فارسی تماشا کنیـد. در حین 

تماشای فیلم متـوجه میشید کـه علاوه بر پوشش بازیگران! یکسری دیالوگها بـه کلی عوض شده 

و داستان فیـلم هـم اصلا اون چیـزی که در دی وی دی دیده بودیـد نیست! ضمن اینکه مـدت زمان 

فیـلم تقریـبا 62 دقیـقه کوتاه تر شـده! ... اینـجاست کـه بـر روح پـرفتـوح دی وی دی فـروش محله 

سلامی میفرستید کـه چرا نسخه  قلابی بـه شما فـروخته!! این هـم جادوی دیگر این جعبه ست 

که باعث میشه زین پس پول خودتون رو بابت خرید دی وی دی دور نریزید!


ـــ یکی از اقـوام یا آشنایـان شما در انگلستان یا آمـریکا یا فـرانـسه یا ... اقامـت داره. همیـن امروز 

وقتی باهاش صحبـت میکردیـد داشـت بـه شما میگفـت کـه از زنـدگی خـودم در اینـجا کاملا راضی 

هستم. با این که در یک رستوران کار میکنم امـا درآمـدم کامـلا کفاف مخارج زندگیم رو میده. ضمن 

اینکه اینجا از نظر بـهداشت،آموزش، تفریح، امنیـت، ارزش و احتـرام به جسم و روان آدمیزاد و خیلی 

موارد دیگه در سطح واقعا ایده آلی قرار داره و قابـل مقایسه با ایـران نیست... حالا ساعت 20:30 

شده و شما جعبه جادویی رو روشن میکنید.مجری اخبار با حالتی که حاکی از تاسف عمیق داره، 

در حال عنوان این مطلب هست کـه در انگلستان 70 درصد مـردم دارن از گرسنگی تلف میشن! در 

اسپانیا عموم مردم به گدایی رو آوردن! در فرانسه 134000 نفر از قانقاریا جون سپردن! در ایتالیا از 

هر یازده نفر ده نفر بیـکار شدن! در آمـریکا مـردی به تنهایی و در عرض ده دقیـقه به 300 نفر تجاوز 

کرد و در آلـمان اهالی شهر هامبـورگ در حال خوردن همدیگه هستـن! ضمن اینـکه در سوئد از هر

صـد ازدواج 98 ازدواج بـه طـلاق و 2 ازدواج بـه فـوت زوجیـن مـنـجر میـشه! جادوی جعـبه اینـبار این 

هست کـه شما رو متوجه میکنـه اون قـوم و خویش شما تا چه انـدازه دروغگو بـوده کـه اون حرفها 

رو زده.شما هـم با خوشحالی از اینکه در کشورهای عقب افتاده ای مثل انگلیس و فرانسه و غیره 

زندگی نمیکنیـد خـدا رو شکر میکنید و سر سفره با صـدای بلـنـد میگید: ای غربی ها! من در خانه

کوچک خود چیزی دارم که شما در سراسر پهنای سرزمینهای خود ندارید و ...


ـــ  چهـار روز قـبل از راهپیمایی یـوم الله 22 بهـمـن! شما از هر کسی سـوال میکنیـد اذعان میکنه 

عمرا در راهپیـمایی شرکت کنـه و حتی بـه ایـن سوال شما پوزخنـد میزنه! از طـرفی وقتی از  اون 

عده ای هم کـه قصـد شرکـت در راهپیمایی رو دارن دلیـل کارشون رو میپرسید صادقانـه میگن که 

یا برای تناول کیـک و ساندیس! بـه راهپیمایی میـرن یا بـه این خاطر کـه اداره مربوطه لعنتی شون 

اونها رو مجبور بـه ایـن کار کرده و یا بـه این خاطر کـه بساط دست فروشها پهـن هست و دور هم 

خوش میگذره و یا به دلیـل اینـکه اونـجا راحـت میشه چشم چرونی کـرد! ... امـا در روز راهپیمایی 

جعـبه جادویی رو روشن میکنیـد و میبینید کـه از قـضا مـجری در حال مـصاحبـه با همـون آدمـهایی 

هست کـه شما دیـده بودیـد. در کمال تعجـب اونـها در ذکـر دلیـل حضور در راهپیمایی چیزهایی از 

قبـیـل ((تـجدیـد میـثاق با آرمـانـهای ...)) و (( وظـیـفـه شرعی)) و ((مشـت زنی بـه دهان...)) و 

(( چو ایران نباشد...)) رو مطرح میکنن و انقـدر جدی و محکم این حرفها رو به زبان میارن کـه شما

به سلامـت شنوایی خودتـون شک میکنیـد کـه چطور چهار روز قبـل ((عمل به وظیفه شرعی)) رو

خـوردن ((کیـک و سانـدیس)) شنـیـده بـودیـد! ... اینبار جادوی جـعـبه ایـن هسـت کـه شما رو از

بیماری خودتون پیـش از اینکه بخواد ضربه جدی به شما بـزنه آگاه میکنه و باعـث میشه به سرعت

به یک گوش پزشک! مراجعه کنید...


ـــ دوباره و اینبار قبـل از خواب بـه سراغ جعـبه جادویی میـریـد. جعـبه در حال نمایـش یـک سریال

تاریـخی ساخت وطـن هست. شما با تـماشای دقایقی از ایـن سریال و همچنیـن نظر به تماشای 

بخشهایی از سریالهای تاریـخی کـه سابـق بـر ایـن از طـریـق جعـبه جادویی تماشا کردید بـه این 

جمع بنـدی مهـم میرسید کـه در تاریخ کشورتـون از زمـان مادها تا  قبـل از سال 1357 خورشیدی

همـه کسانی کـه در ایـران حکـومـت میکردن یـک مشت پسـت فـطـرت بی وجدان و ستمگر بودن

و حتی محض رضای خدا و بندگان خدا یـک حرکـت و یا رفـتار خـوب از حاکـمان ایـران تا قبـل از این

تاریـخ سر نـزده... جادوی جعـبه اینـبار ایـن هست کـه باعـث میـشه شـما پـیـش از خواب آرامش

عجیبی پیـدا کنید و بابـت این خوش شانسی عظیـم کـه در ایـن برهه از تاریـخ در کشورتـون نفس

میکشید لبخند ملیحی بر صورت شما غنچه کنه و به خواب فرو برید...




نظرات


دلخستگیها (14)

یکشنبه 3 شهریور 1392



1
 
در آسمان چشم تو شب نیلگونه بود

دانم چگونه بود و ندانم چگونه بود... (نادر نادرپور)


2

یک: تعریف تو از زندگی ایده آل چی هست؟

دو: یک زندگی که حداقل در طول شبانه روزش 16 ساعت اوقات فراغت داشته باشم!

یک: و اون 8 ساعت باقیمونده؟!

دو: یک خواب مفید!


3

رفتن به پارک، پهن کردن یک زیر انداز و یک دور هـم نشینی دستـه جمعی. این دقیقا برای من یکی 

از بی مزه ترین تفریحات بشری هست! و مـن خودم هم نمیفهمم چرا انـقدر با رفتن به پارک مشکل 

دارم... اما ما مهمان اونها بودیم و اون بندگان خدا فقط برای اینکه به ما خوش بگذره اینکار رو کردن. 

دور هم نشستیم و اطـراف رو نگاه کردیم و حرفهای صد من یه غاز زدیم! کـه آب و هوا چطور هست 

و شما چه میکنید و ... اما به نظرم اومد که انگار اونها قصد بلند شدن و بازگشت به منزل رو ندارن. 

ساعت دوازده شب بود و من با خودم فکر میکردم کـه چه گناهی مرتکب شدم که بایـد این وضعیت 

رو تحمل کنم که ناگهان رعد و برقی زد و باران شروع به باریدن کرد. به سرعت برق و باد وسائل رو 

جمع کردن و در عرض دو دقیقه همه داخل ماشین بودیم و مـن بالاخره بعد از یک عمر متوجه شدم 

که چرا میگن باران نعمت است!


4

ارزون ترین جنس حراجی میشم/ دور تو میگردم و حاجی میشم...

محمد صالح علا ... محمـد صالح علای عزیز با کلمات منحصر بـه فردی کـه در ترانه های ناب خودش

به کار میبره.

دو تا دستام مرکبی/ تموم شعرام خط خطی/ پیش شما شازده خانوم/ منم فقیر پاپتی...

محمـد صالح علا ... ایکاش بیـش از هر کار دیگه ای تـرانه مینوشت. او متـفاوت از هـرکسی کلمات

رو در کنار هم قرار میده.

زیر خشتای ترک خورده چار طاقی نشستم/ دیگه از ترس دلم پنجره چشمامو بستم...


5

دیدن چه چیزی بر روی کره زمین میتـونه از دیدن کودکان خردسالی که والدین خودشون رو از دست 

دادن دردناکتـر باشه؟! همیـشه آرزو داشتـم میتونستـم برای همه ایـن کودکان یک ((بابا لنگ دراز))

باشم!


6

یک: امروز اولین جلسه کلاسهای ما هست. خودت فکر میکنی چه قدر زمان میبره تا به یک هنرمند 

تمام عیار تبدیل بشی و تا الان چقدراز این راه رو رفتی؟!

دو: نمیدونم. فعلا اولین کاری که کردم اینه که رفتم فروشگاه و یه مدل کلاه مسخره خریدم.

یک: تبریک میگم. پس نود درصد راه رو رفتی!

دو: من خاک پای شما و این مردم هستم!

یک: یادت باشه که در هر مکانی چه سر باز و چه سر بسته، چه هنگام خواب چه بیداری این کلاه

رو از سرت در نـیاری. این کلاه مسخره نامـوس یک هنرمـند و نشانه تفـاوت او با دیگر مـردم جامعه

هست...


7

مرا ببخش

که ((جمعه)) بوده ام 

میان این همه روز

که فرد نبودم و زوج هم!

که لحظه لحظه ام

افسوس پنجشنبه های شادمانه بود

و برهه برهه ام

هراس شنبه های تلخ

مرا ببخش 

که ((جمعه)) بوده ام 

میان این همه روز

که ((تعطیل)) بودم همه عمر!

و هر غروب شاخسار دستانم

در انتظار بازگشت منجیان دروغین خشکید...



نظرات