آقای نوستالژی - مطالب شهریور 1391

هذیانها (14)

پنجشنبه 23 شهریور 1391




سردار تاریخ ساز

شجاعتت را من

همواره بر ستایش نشسته ام

اما

بر من مگیر این جسارت را

که گمان میکنم

بسیار خوش اقبال بوده ای

زیرا اگر که تو

در کشاکش عصر جهل

در دشت بی آب کربلا

با هفتاد و دو یار کشته شدی

و قرنها برایت گریستند

ما

در عصر انسانهای روشنفکر

در شهرهای بیکران

و در کنار آبهای تصفیه شده

هرکدام به تنهایی

هفتاد و دو بار کشته شدیم

و تنها بر ما

خندیدند...

                                ***
                                                             1385



نظرات


دلبستگیها (5) _ شاهرخ شاهید

یکشنبه 12 شهریور 1391




 همیشه احساس کردم اگر هـم ذره ای استعداد در وجودم باشه مربوط به ترانه سرایی میشه اما

با این حال هیچوقت ترانه ننوشتم، به جز مقطعی کـوتاه در اوایل سال نـود و نوشتن پنج شش ترانه

بی مقصد...

اولین بار وقتی چشمش به سه تا از ترانه هایی که نوشته بـودم افـتـاد، ایمیلی برای مـن فـرستاد.

 نوشته بود که بـعد از مدتها بالاخره با چند ترانه خوب مواجه شده و بسیار امـیدوار هست آشنایی

مـا بـتـونه اتـفاقی گـوش نـواز رو بـرای عاشقان رقـم بـزنه. شمـاره استودیوی خودش رو گذاشته و

خـواسته بود همـون شـب باهاش تماس بگیرم. ..

روزها گذشت و  بـنا بـه دلایلی رابطه برقرار نمونـد. پـس از اون فقط گاهی اوقات از طریـق ایمیل در

مورد ترانه وترانه سرایی تبادل نظر کردیم اما چند ماهی بود که این تبادل نظرها هم فراموش شده

بود. تا این که اینبار پس از چند مـاه ایمیلی بلنـد بالا برای مـن فـرستاد کـه حاکی از نارضایتی او از

وضعیت کلام درموسیقی این روزها بود.نارضایتی از به کار رفتن بـرخی کلمات و نارضایتی از مفهوم

ترانه های امروزی و این چیزی نبود جز درد مشترک.

در آخر نوشته بود:

           ((برای من ترانه عاشقانه ای بفرست، که در اون از گلایه و شکایت خبری نباشه))


***

شاهرخ اگرچه نه محبوبترین اما یکی از شش خواننده ای بود کـه تمام تـرانه های اجرا شده پـیش

از انقلابش رو در آرشیو دوست داشتنی نوارهای کاست خـودم داشتـم. هیچوقـت نمیشه ترانه به

یاد ماندنی پاییز رو با صدای جادویی شاهرخ فراموش کرد. پاییز از اون ترانه هایی هست که اغلب

سر و ته نـوار جای میگرفت. نمیشه تـرانه غریبه رو فـقط یکبار شنید و از کـنارش گـذشـت. نمیشه

 قاصدک و کولی رو دوست نداشت و یا ترانه ای مثل آلونک ....

متاسفانه (البته متاسفانه از دیدگاه من) شاهرخ  بعـد از انقلاب بیشتر بـه سمت ترانه های شاد

متمایل شد و اگرچه در این بین چند ترانه فـوق العاده هـم اجرا کرد امـا مثـل اغلـب همدوره های

خـودش هـرگز مـوفـق به تکرار دوران طلایی پیـش از انـقلاب نـشد. دقیـقا نمیفهمم چه چیز باعـث

میشد ترانه هایی که بین اواخـر دهه چـهل تا سال 57 و پیش از وقوع اون اتـفاق لعـنتی! تـوسـط

خوانندگانی نظیر گوگوش،داریوش، ستار، ابی و یا همـین شاهرخ اجرا میشد تا ایـن اندازه ماندگار

باشنـد امـا هـمیشه آرزو داشتم چنـد سال زودتـر به دنـیـا می آمدم و میتـونستم یـکی از اعـضای

مجـمـوعه ای باشـم کـه اون ترانه ها رو خـلـق میکردند. جادوی عـجیبی هـمـراه با تـرانه های اون

سالها هـست.جادویی که باعث میشه حتی اگـر در تمام طول زندگی خودت بارها و بارها به ایـن

تـرانه ها گـوش داده باشی باز هـم حـس و حال و تازگی همیشگی رو هـمـراه خـودشون داشته

باشند. این دقـیقا همون جادویی هـست که ترانه های امـروزی فاقد اون هستند و بعد از چند بار

شنیده شدن دیگه هیچ حسی در تو ایجاد نمیکنند.

***

 شاهرخ رو هـم از لـحاظ هـنـری و هـم از لـحاظ شخصیتی دوست دارم. از لـحاظ هنری به دلـیـل

ترانه های مـانـدگاری که اجرا کـرده و بـه خصوص ترانه آلونک(ترانه ای که چندین سال قبل جرقه

نوشتن داستانی رو درذهن من زد و اگرچه این داستان هرگزبه اتمام نرسید اما به شکل عجیبی

مسیر زنـدگی مـن رو عـوض کـرد) و از لـحاظ شخصیـتی به دلیل اینـکه جـزو مـعـدود هـنرمندانی

هست که به شکلی واقعی برای حفظ ارزشهای انسانی تـلاش مـیکنند. هـنرمندی که علـیرغم

تـمـام مشغـلـه ها  گاهی اوقـات برای کسانی که حتی مـخالف عـقیده او مینویسند و میخوانند

وقـت میگذاره و به اونها پیغام مـیده که ترانه رو باید از بـعضی کلمات خالی کرد.حالا این که او تا

چه حد موفـق خواهـد بـود نمیدونم. اون هـم در زمانه ای که بـه نظر مـیرسه اغلـب همـکاران او

 به خصوص در داخل کشور، پای کینه و نفرت و انتقام رو در ترانه ها باز کردند و ((تـف به مرامـت

عوضی!))،((الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرت))،((بار و بندیلو ببند)) و ((میکشمت ..!))

و صدها مورد از این دست رو با افتخار فریاد زدند و البته بااستقبال گسترده طرفدارانشون مواجه

شدند. اگرچه بر اساس قـانون احترام بـه عقاید و سلایق مختلف، قـطعا باید بـرای اینگونه افـراد

و طرفدارانشون حقی قائل بـود و باید قبول کرد که به طور حتم سلیقه مـخاطـب ایـن سبک ترانه

ها رو پسندیده که هر روز بر تعداد اینگونه ترانه ها افزوده شده اما در این بین همواره سوالی در

ذهن من بوده؛ ایـن که چرا ترانه هایی کـه تا چـندین سال قـبـل مـا رو به سمـت عشق ورزیدن

سوق میدادند، امروز به عاملی برای تحریک حس کینه توزی تبدیل شدند؟!

آیا نسلی که در خلـوت خودشون با ترانه های عاشقانه و خیـال دوست، عالـمی داشتند رو بـه

 انقراض رفته و کم کم باید شاهد ظهور نسلی باشیم که در تنهایی خودش با ترانه ها همکلام

میشه و آواز کینه و انتقام سر میده؟

چه چیـز باعث شده نـسل ما با حـس تنفر انس بیشتری داشـته باشه و یا عـشق ورزیـدن رو

کمتر آموخته باشه؟

جواب رو واقعا نمیدونم...

***
((برای من ترانه ای عاشقانه بفرست که در اون از گلایه و شکایت خبری نباشه))

این جـمـله برای من بسیار قـابل احترام و ارزشمند هـست. چـه ترانـه ای از من توسط او اجرا

بشه و چه نـه، همیشه یـکی از دوستداران او بـاقی خواهم موند و بـرای او و تمـامی کسانی

که از هنر خودشون در راه عشق و دوستی استفاده میکنند بهترین ها رو آرزو دارم.




نظرات


هذیان ها (13)

چهارشنبه 8 شهریور 1391



نجابت


من نمیدانم که،
از چه رو میگویند
اسب حیوان نجیبی ست؛
_ در حالی که
همه روزه
همه جا
بشر تلخ زبان
خر لقب میدهد هر نادان را
و خر اینگونه نجیبانه زبان میبندد
سر به پایین دارد!
و نگه میدارد
حرمت انسان را...


                                                 ***


با تشکر از سهراب
تقدیم به تمامی خرها!
                                                                   شهریور 91



نظرات