آقای نوستالژی - مرگ

مرگ

شنبه 6 مرداد 1397



کلاینمن: راستی یک زن جوان مثل تو اینموقع توی خیابون چکار میکنه؟ این یک کار مردونه ست‌.

جینا: من شبها به خیابون عادت دارم.

کلاینمن: اه؟

جینا: خب. من یک روسپی هستم!

کلاینمن: شوخی میکنی؟ من تا حالا روسپی ندیده بودم... فکر می کردم شماها باید بلندقدتر باشید.

جینا: من تو رو ناراحت نکردم. کردم؟

کلاینمن: راستشو بخوای من خیلی دهاتی هستم.

جینا: اه؟

کلاینمن: من هیچوقت تا این ساعت شب بیرون نبودم. آخه الان نصف شبه. من اگه مریض نباشم، معمولا در این ساعت مثل یک بچه خوابیده ام.

جینا: عوضش امشب که آسمون هم صافه اومدی بیرون.

کلاینمن: آره.

جینا: میشه ستاره ها رو دید. از نظر من شهر در شب خیلی تاریک و سرد و خالیه. در فضای خارج از جو زمین هم باید همینطور باشه.

کلاینمن: من هیچوقت به فضا علاقه‌ ای نداشتم.

جینا: اما تو در فضا هستی. ما در فضا یک توپ گرد کوچک هستیم. نمیشه گفت کدوم طرف بالا است.

کلاینمن: فکر میکنی این خوبه؟ من آدمی هستم که همیشه دوست دارم بدونم بالا کدوم طرفه، پایین کدوم طرفه و دستشویی کجاست!

جینا: فکر میکنی در یکی از اون بیلیونها ستاره حیات وجود داشته باشه؟

کلاینمن: من نمی‌دونم. فقط شنیدم که ممکنه در مریخ حیات وجود داشته باشه اما کسی که این رو به من گفت خرازی فروش بود.

جینا: و همه ستارگان ابدی هستند.

کلاینمن: چطور میتونه همیشگی باشه؟ دیر یا زود باید بایسته. خب؟ منظورم اینه که دیر یا زود باید تموم بشه. باید یک دیواری چیزی وجود داشته باشه. البته اگه بخوایم منطقی باشیم.

جینا: منظورت اینه که جهان محدوده؟

کلاینمن: من اصلا چیزی نمیگم. نمی خوام تو این بحث‌ها درگیر بشم.

جینا: اونجا میتونی مشتری رو ببینی... اون جوزا ست... اون ستاره زحله.

کلاینمن: ستاره های جوزا رو کجا میبینی؟ به نظر شبیه نمیان.

جینا: اون ستاره کوچک رو نگاه کن... تک و تنهاست. به سختی میشه دیدش.

کلاینمن: میدونی چقدر باید دور باشه؟ حتی از گفتنش هم متنفرم.

جینا: ما داریم نوری رو می بینیم که میلیون ها سال پیش از اون ستاره تابیده. اما نور تازه حالا به ما میرسه.

کلاینمن: منظورت رو میفهمم.

جینا: میدونستی که نور در هر ثانیه ۱۸۶۰۰۰ مایل مسافت رو طی میکنه؟

کلاینمن: اگه از من میپرسی باید بگم که سرعتش خیلی زیاده. من دلم میخواد که از یک چیزی لذت ببرم اما اوقات فراغت ندارم.

جینا: تا اونجایی که ما میدانیم این ستاره میلیون ها سال پیش ناپدید شده اما نورش این مسافت رو هر ثانیه ۱۸۶۰۰۰ مایل راه اومده تا به ما رسیده.

کلاینمن: یعنی اون ستاره ممکنه الان اونجا نباشه؟

جینا: درسته.

کلاینمن: با اینکه من با چشمهای خودم میبینمش؟

جینا: درسته.

کلاینمن: عجیبه! چون اگه من یک چیزی رو با چشمهام ببینم، دلم میخواد فکر کنم که حتما چنین چیزی وجود داره. منظورم این هست که اگر حرف تو  راسته، میشه که همشون همینطور باشن. میشه که همشون سوخته باشن. فقط خبرها دیر به ما میرسه. 

جینا: کلاینمن! کی می دونه که چی واقعیه؟

کلاینمن: چیز واقعی چیزیه که میشه با دست لمسش کرد.

جینا: اوه! (کلاینمن او را می بوسد. او عکس العمل صمیمانه ای نشان می‌دهد)... این میشه ۶ دلار لطفا!

کلاینمن: برای چی؟

جینا: تو یک کم تفریح کردی، مگه نه؟

کلاینمن: یک کمی، بله...

جینا: خب. من سرکارم هستم‌!


***

قسمتی از نمایشنامه ((مرگ))

نوشته ((وودی آلن))