آقای نوستالژی - خواهد گذشت...

خواهد گذشت...

چهارشنبه 9 خرداد 1397



تصور کنید کودکی رو که شما همه چیز او هستید. او در قلب خودش و همینطور در جمع دوستان و اطرافیانش از شما یک ابر انسان متشخص ساخته که متقابلا عاشقش هستید. یکروز وارد جمعی میشید که او و دوستانش حضور دارند. او دوان دوان به سمت شما میاد تا شما رو در آغوش بگیره. شما جا خالی میدید! او زمین میخوره و بعد شما با صدای بلند شروع به خندیدن میکنید. در واقع با اینکار هم اون کودک رو در مقابل جمع تحقیر و سر افکنده کردید و هم شخصیت بزرگی که او از شما در ذهن خودش و دیگران ساخته رو کشتید. چند ساعت بعد همه میروند و او با شما در اتاق تنها میشه. دلش میخواد حقیقت رو بدونه. از شما سوال میکنه که چرا؟ و به چه دلیل اینکار رو کردید؟... شما جز اینکه بگید قصدتون تفریح کردن بوده هیچ پاسخ قانع کننده دیگری ندارید اما نمیتونید این پاسخ رو صادقانه عنوان کنید.از طرفی نمیتونید توبیخ شدن توسط یک کودک رو تاب بیارید چون حس میکنید شما خیلی بزرگتر از او هستید. بنابر این شروع میکنید به توجیه کردن رفتار خودتون با دلایل مختلف: من جا خالی دادم چون اگر نمیدادم تو جا خالی میدادی!... من جا خالی دادم چون تو نیاز داشتی که تنبیه بشی!... من جا خالی دادم چون میخواستم آزمایشت کنم و خب حالا فهمیدم که خیلی انسان ناتوان و ضعیفی هستی! و خدا رو شکر که این جاخالی باعث شد بهتر بشناسمت! ... من جا خالی دادم چون...

شما هیچ کدوم از چیزهایی رو که میگید قلبا باور ندارید اما در حال حاضر مسئله روشن شدن حقیقت نیست بلکه مسئله مهم این هست که او به خودش جرات نده از شما سوالی بپرسه یا شما رو توبیخ کنه...

***
اونچه در بالا گفته شد فقط یک مثال بود. فقط یک مثال برای اینکه بگم؛

لطفا اگر در مقطعی با رفتارتون باعث شدید کسی در مقابل دیگران تحقیر بشه و احساس سرخوردگی بکنه، لااقل بعدها برای توجیه رفتار خودتون، با دلایل بیرحمانه و ساختگی، هرچه بیشتر باعث آزار و سرخوردگی او نشوید. باور بفرمایید که درد توجیه های شما میتونه از درد رفتاری که کردید خیلی بیشتر باشه.

---------------------------------------------------------------------------------------


پ ن: امروز برای همیشه قید فهمیدن حقیقت رو درباره ماجرایی که چند ماه پیش اتفاق افتاد و به شدت ذهنم رو درگیر کرده بود زدم. از قید سوالی که تصور میکردم دانستن پاسخش حقم باشه گذشتم. ایمان آوردم که هربار تلاش و هر سوال مجدد، میتونه تولید کننده پاسخ های متناقض و بیرحمانه جدیدی باشه. با شناختی که از خودم دارم توانایی فراموش کردن، عبور از این ماجرا و ترمیم این زخم رو خواهم داشت. یقین دارم که گذشت زمان ( اگرچه بسیار دیر) به انسان ها اثبات خواهد کرد که چه اشتباهات بزرگ و غیر قابل جبرانی رو مرتکب شدند. پس اگر هم حداقل حقی بابت سوال داشتم میبخشم و ترجیح میدم از اینجا به بعد رو براشون از صمیم قلب آرزوی موفقیت کنم.