آقای نوستالژی - ما جمله اسیران من و مایی خویشیم

ما جمله اسیران من و مایی خویشیم

چهارشنبه 2 خرداد 1397



1- خاویر کرمنت در کتاب معروف خودش به نام ((بیشعوری)) تعدادی از قواعد نانوشته در جهت تبدیل شدن به یک انسان بیشعور  رو عنوان میکنه که یکی از اونها این هست:

تمام قوانین میتوانند نقض شوند اما فقط از جانب تو!

2- قرنها پیش از این سعدی در یکی از ابیات خودش عنوان میکنه:

ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند/ بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست!

3- در بین ضرب المثل های فارسی مثلی هست که میگه:

مرگ خوبه اما برای همسایه!


هر سه این موارد (و البته مثالهای بی شمار دیگری که میشه از لابلای آثار متنوع در قرون مختلف پیدا کرد و کنار هم قرار داد) تقریبا یک مفهوم رو القا میکنند. اینکه آدمیزاد به طور معمول خودش رو به بهانه های مختلف از اجرای تعهدات، قوانین و امور سخت معاف میکنه اما در عین حال از عدم رعایت چنین مسائلی توسط دیگران برافروخته میشه.
***

از ابتدای سال گذشته تصمیم به تغییر روال رفتاری خودم گرفتم. به این شکل که با خودم قرار گذاشتم کما فی السابق نهایت تلاشم بر این باشه که هیچگاه در هیچگونه رابطه ای (اعم از کاری، عاطفی و ...) اون کسی که شروع کننده دروغ، بد عهدی، زیر پا گذاشتن حق، ریاکاری، بازی کردن نقش و ...هست من نباشم اما اگر طرف مقابلم شروع کننده و پایه گذار این مسائل بود این حق رو برای خودم قائل خواهم بود که پایان دهنده اون رابطه باشم (حتی در مواردی که بنا به دلایلی قادر به کناره گیری فیزیکی نبوده و مجبور به ادامه دادن هستم، از لحاظ روحی از اون رابطه کنار بگیرم) و البته در صورتی که من آغاز کننده این نوع کج رفتاری ها بودم این حق رو متقابلا برای شخص مقابل قائل بشم. اتفاقا در سه یا چهار مورد در زمینه های مختلف این کار رو انجام دادم و به شدت هم از این تصمیم خودم دفاع خواهم کرد. من این حق رو برای خودم قائل شدم که در وجوه مختلف زندگی، انسان های امتحان پس داده رو کنار گذاشته و تنها کسانی رو برای همراهی گزینش کنم که از شخصیتی بالا و قلبی بزرگ برخوردار باشند، اگرچه این تصمیم باعث ایجاد لطمات سختی برای من بشه... تا پیش از آغاز سال 96 اما نگاه من نگاهی بسیار خوشبینانه و گاه بیش از حد معمول فداکارانه بود. سی و چند سال تحمل انسان هایی که آغاز کننده مسائل فوق بودند با این امید که ((اونها اصلاح خواهند شد)) یا ((من می ایستم و اصلاحشون میکنم)) به من آموخت که در بیش از نود درصد مواقع با ایستادگی من نه تنها اونها اصلاح نخواهند شد، بلکه در مواردی، درب با شدت بیشتری بر همان پاشنه خواهد چرخید... در مورد این تصمیم دو حالت رو میشه متصور بود. در حالت اول اگر انسان قابلی بوده باشم،  کناره گیری از رابطه و گرفتن خودم از اینگونه انسانها (از لحاظ اینکه نوعی تنبیه محسوب میشه) به نسبت ماندن با اونها، قدرت اصلاح بیشتری خواهد داشت! چرا که شاید باعث بشه با عبرت گرفتن از این اتفاق چنین رفتاری رو در قبال افراد دیگر تکرار نکنند و در حالت دوم در صورتی که انسان قابلی نبوده باشم در واقع  یک انسان ناقابل از مسیر زندگی من و یک انسان ناقابل از مسیر زندگی طرفم حذف شده که باز هم یک برد دو طرفه به حساب خواهد آمد!

نکته ای که پس از اجرای این تصمیم و به واسطه عکس العمل چنین افرادی (به عنوان مثال پیام امروز یکی از افرادی که تا سال گذشته در زمینه کاری همراهش بودم) متوجه شدم این بود که بر خلاف تصور سالهای پیشینم هرگز اینطور نیست که اینگونه افراد توانایی تشخیص رفتار درست از نادرست رو نداشته یا نیاموخته باشند. عکس العمل اینگونه افراد در قبال کناره گیری من از مسیر، نشان میداد که تمامی این افراد به طور کامل معنای قانون، تعهد، صداقت و ... رو میفهمند و اتفاقا بر روی اجرای صحیح این موارد تاکید دارند، اما نه در مورد خودشون بلکه فقط زمانی که پای طرف مقابل در میان باشه!... در واقع به شکل حیرت انگیزی با اینکه اونها شروع کننده رفتارهای خارج از شان و شخصیت یک انسان بودند و به شکل خودخواهانه ای برای یکبار هم که شده حاضر به اظهار پشیمانی یا دلجویی از تو نشدند، حتی نشان دادن عکس العمل از جانب تو رو برنمی تابند و به شکل حیرت انگیزتری بانگ و فریاد برمی آورند که مسلمانی نیست!

***

در طول سالهای گذشته یکی از فانتزی های مورد علاقه من این بوده که همیشه یک نظام آموزشی خیالی در ذهنم درست میکردم و تصور میکردم اگر قرار بود نظام آموزشی یک کشور رو برنامه ریزی کنم به جای دروس و آموزش های غالبا مزخرف و بیهوده فعلی چه دروسی رو جایگزین میکردم. یکی از دروسی که در رویای خودم تصور میکردم در چندین واحد دوره دبستان خواهم گنجاند آموزش رفتارهای درست و نادرست اخلاقی بود. اما امروزه و در این زمان (پس از تجربیات سال گذشته و امسال) باور من این هست که انسان ها عموما قادر به تشخیص رفتارهای خوب و بد هستند. شاید تنها یک واحد درسی برای آموزش چنین چیزهایی کافی باشه!... اما میتوان بیست واحد درسی رو به آموزش این امر اختصاص داد که ((من)) هم جزئی از همون انسان هایی هستم که نمیبایست مرتکب رفتارهای غیر اخلاقی شوم... که دروغ، دزدی، بی تعهدی، رشوه گیری، بدقولی، ریاکاری، بازی با انسان ها، عبور از چراغ قرمز چهارراه و غیره، تنها در صورتی که فرد دیگری جز ((من)) مرتکبش بشه کراهت نداره... که من میبایست گاهی از جسم خودم جدا بشم و همانطور که از بیرون در مورد رفتار دیگران نظر میدم، از عالم بیرون در مورد رفتارهای ((من)) نظر بدم... که  ((من)) محور و مرکز جهان نیستم!