تبلیغات
آقای نوستالژی - دهه شگفت انگیز شصت (1)

دهه شگفت انگیز شصت (1)

جمعه 7 اردیبهشت 1397



مثل اغلب نیمه شبها روی مبل نشستم و در تاریکی اتاق به روبرو خیره شدم. نمیدونم چه اتفاقی افتاد که وقتی در بین افکارم چشمم به سیم آنتن تلویزیون افتاد ناگهان رفتم به دهه شصت و ماجرای تماشای مشترک فیلمها به اتفاق همسایگان و خنده ام گرفت...

محله ما از بیست و چند بلوک تشکیل شده بود که هر بلوک شامل پنج ساختمان به هم چسبیده بود و هر ساختمان رو چهار طبقه (هر طبقه دو واحد) تشکیل میدادند. پدرم اولین کسی بود که در اون بلوک ویدئو خریده بود و این علاوه بر خودمون برای همسایگان دیگر هم جذاب بود چرا که اون زمان معمولا درب خانه ها باز بود و رفت و آمدهای متوالی بین منازل همسایگان امری بسیار طبیعی به حساب میومد و به همین جهت اونها هم میدانستند که از این پس گاه به گاه میتونن فیلمهایی به جز آنچه از دو شبکه صدا و سیما پخش میشه رو در منزل ما تماشا کنند. در این بین بنابر تقاضای مکرر پسران آقا جابر (همسایه دیوار به دیوار ما) سیم آنتنی از پشت دستگاه به منزل اونها هم کشیده شد تا هر زمان ما فیلمی رو تماشا میکنیم اونها هم بتونن در منزل و از طریق تلویزیون خودشون فیلم رو نگاه کنن. آقا جابر پیرمردی بسیار خشک، جدی و مقرراتی بود که سه پسر بالغ اما عزب در منزل داشت و اصلا راضی به اینکار نبود اما بنابر اصرار اونها و تضمین پدر من که ((خیالت راحت باشه! حتما صحنه های ناجور رو رد میکنم!)) راضی به انجام عملیات سیم کشی شده بود. 
هرشب راس ساعت هشت فیلمی جدید درون دستگاه میرفت و کوبیده شدن سه ضربه مشت از جانب پدر به دیوار یعنی ارسال علامت به اهل منزل آقا جابر که: تا لحظاتی دیگر فیلم شروع میشود! ... در این بین پیرزنی تنها، مهربان و عموما ساکت و خنده رو به نام رباب خانم هم در طبقه بالا سکونت داشت که از زمانی که به خاطر دارم این بشر بیشتر ساعات بیداریش رو در گوشه ای از منزل ما کز کرده بود. با چادری گلدار که غالبا به خصوص مواقعی که میخندید روی صورتش رو با اون میپوشوند. با شروع فیلم پدر کنترل رو کنار دست خودش میگذاشت! چرا که حین تماشای فیلمهای فارسی همواره باید آمادگی این رو می داشتی که با صحنه ای +18 روبرو بشی!... تا جایی که به خاطر دارم این صحنه ها تقریبا در تمام فیلمهای فارسی به دو شکل بود. شکل اول صحنه های +18، نمایش صحنه بوسیدن و بوسیده شدن بین عاشق و معشوق بود که خب شاید در بسیاری از فیلمهای دنیا طبیعی باشه. در اینگونه مواقع زمانی که عاشق و معشوق داستان نزدیک به هم مینشستند، انگشتان پدر به حالت آماده باش مانند عقابی در بالای دکمه استپ به پرواز در می آمد!!، سپس زمانی که احساس میشد سرهای این دو بازیگر در حال نزدیک شدن به هم هست بلافاصله دکمه استپ فشرده میشد (در این لحظه باقی افراد حاضر در منزل سعی میکردند وانمود کنند اتفاقی نیفتاده. ما بچه ها به اسباب بازی خودمون ور میرفتیم، رباب خانم همراه با نیشخندی همیشگی دانه های تسبیحش رو بالا و پایین میکرد و خلاصه هرکس به نحوی خودش رو به اون راه میزد) و قسمت بد ماجرا این بود که پدر به دلیل ملاحظاتی نمیتونست صحنه های فیلم رو با دور تند رد کنه (چون در این حالت همچنان صحنه ها با دور تند قابل مشاهده بود و بالطبع این مایه شرمساری می شد!) و میبایست ابتدا دکمه استپ رو میزد و بعد در حالی که صفحه سیاه هست فیلم رو رد میکرد و خب در این حالت مشخص نبود که چقدر از فیلم باید رد بشه تا صحنه مورد نظر پایان بگیره! به همین خاطر بر اساس قانون احتمالات! عمل میکرد و بدین ترتیب هربار وقتی مجددا دکمه شروع رو میزد یا هنوز صحنه تمام نشده بود و لب و لوچه عاشق و معشوق همچنان درگیر بود! (که در اینصورت دوباره همه افراد سرها رو پایین می انداختند که یعنی ما چیزی ندیدیم!) و یا چند دقیقه ای از صحنه مورد نظر گذشته بود و بالاجبار دقایقی از ادامه دوران پسا بوسه!! رو از دست داده بودیم و متوجه نشده بودیم چه دیالوگهایی پس از اون رد و بدل شده. بگذریم از اینکه گاهی یکی از پسران آقا جابر از پنجره پدرم رو خطاب میکرد که : خیلی رد کردی! یه کم بزن عقب! و بعد اینبار پدر فیلم رو نه به حالت استپ بلکه از روی تصویر به عقب برمیگرداند و نهایت دقت خودش رو به کار میبرد تا بلافاصله پس از رسیدن به آخرین لحظه از صحنه بوسیدن دکمه شروع رو فشار بده که الحق والانصاف به دلیل وحشت همگان از غر و لندهای آقا جابر استرس این کار برای پدر چیزی کم از استرس خنثی کردن مین نداشت!


ادامه دارد...