آقای نوستالژی - گمشده!

گمشده!

شنبه 1 اردیبهشت 1397



آسمین /دیمن/ ناژوان/ رامان / سیروان / ژوان / هیرا / نارمین / شاناز / شوان / سارو / سوما / ژاکان و ...

همیشه به نظرم میاد اسامی کردی بسیار اسامی زیبایی هستن و امروز وقتی گوینده رادیو دو سه تا اسم کردی به زبان آورد دوباره یاد این موضوع افتادم. اگر دقت کنید حداقل یکی از چهار حرف س / ش / ژ / ن در اغلب اسامی اونها وجود داره و همیشه به این فکر میکنم که تلفظ نامهای کردی چقدر حس خوبی برای من داره. من در زندگیم با تعداد انگشت شماری از کردها دوستی و رفاقت داشتم اما شاید بر حسب اتفاق تقریبا همه این افراد انگشت شمار آدمهای خاص و بی نظیری بودن و با خودم فکر میکنم شاید دلیل لذت بخش بودن تلفظ نام های کردی برای من همین باشه. از بین این تعداد انگشت شمار بی نظیر اما یکنفر از باقی افراد بی نظیرتر بود. اگرچه از نوعی بیماری روحی و البته ظاهرا در کنارش یک بیماری ناشناخته جسمی رنج میبرد اما انسان بسیار خاصی بود. سفری به خارج از کشور در پیش داشت و یکروز پیش از پرواز پیغام داد که دوست داره باهام حرف بزنه. تماس گرفت و بیش از سی دقیقه با گریه حرف زد. هیچوقت بعضی جملاتش رو فراموش نمیکنم.
 ... پرواز کرد و دیگه هرگز هیچ خبری ازش نشد. شش سال از اون تماس که پر بود از جملات احساسی و تکان دهنده میگذره. هنوز هم جملاتی که راجع بهم گفت با همون زنگ صدا در گوشم هست. هرگز نفهمیدم چه بر سرش اومد. دو خط تلفن داشت که پس از رفتنش کلا خاموش بود. سال گذشته دیدم که یکی از خطها به تلگرام وصل شده. سریع پیام دادم و جویای احوالش شدم اما کسی جواب داد که این خط رو دو سال هست خریداری کردم و اون کسی که شما میگی نمیشناسم. در طول این سالها یکی دوبار اسمش رو در اغلب شبکه های اجتماعی جستجو کردم اما هیچ نام و نشانی نبود...

هر از گاهی با شنیدن نامهای خاص کردی به یادش میفتم و با خودم فکر میکنم کسی که اون زمان با اون سن و سال نه چندان زیاد حداقل ده یا حتی در قیاس با برخی افراد بیست سال از سن خودش جلوتر بود و بیشتر میفهمید، اگر امروز در قید حیات باشه قطعا میبایست به انسان بسیار جذابتری که حرفهای بسیار بیشتری هم برای گفتن داره تبدیل شده باشه... با توجه به روحیات و نگاهی که به این دنیا داشت هیچ بعید نمیدونم بلایی به سر خودش آورده باشه و یا شاید به علت همون بیماری جسمی ناشناخته نه چندان مهم بلایی به سرش اومده باشه اما گاهی که به یادش میفتم سعی میکنم خوشبین باشم و اینطور فکر کنم که در گوشه ای از این دنیا زندگی آرامی داره و البته این باعث شادمانی هست اگر روزی پیغامی ازش دریافت کنم...