آقای نوستالژی - سپاس

سپاس

جمعه 31 فروردین 1397



دوستان گرام! دوستان عزیز، دوستان مهربان دنیای مجازی من؛ از همه تون تشکر میکنم بابت پیامهایی که این چند وقت به طرق مختلف برای من گذاشتید و از ابراز نگرانی شما که شاید مرتبط به چند پست اخیر بوده سپاسگزارم. هرچند که بدون تعارف و به احتمال فراوان بیش از نود درصد شما عزیزان در دنیای حقیقی آدمهای مزخرفی خواهید بود! اما به هرحال اینجا دنیای مجازیه و از صمیم قلب خوشحالم که لااقل در این فضا این ذهنیت رو دارم که چنین دوستان خوبی وجود دارند و برام باعث افتخار هست. حقیقتا موضوع خاصی که جای نگرانی  عجیب و غریبی داشته باشه وجود نداره و به امید خودم! به زودی همه چیز به روال سابق برخواهد گشت. 
به جز پیامهای دوستان و خوانندگان قدیمی این صفحه (که از دیدن پیامهای بعضی هاشون بسیار متعجب شدم، چون حداقل توقعم این بود که یکی دو نفرشون به رحمت خدا رفته باشند!)، تشکر ویژه ای هم همراه با چند استیکر بوس و لب و ...!! از دوستان وبلاگنویسم (که الان دیگه خیلی هاشون وبلاگنویس نیستن!) در گروه تلگرامی شکوفه های نارنج که به نوعی خانواده مجازی من به حساب میان دارم. در طول بیش از یکسالی که از عمر این گروه میگذره هیچوقت فرصت نشد در این وبلاگ در موردش حرف بزنم اما همیشه دوست داشتم روزی بنویسم که به نظرم این گروه تلگرامی یک پدیده نادر هست. اینکه یک عده خانم و آقای غالبا وراج از نقاط مختلف بدون اینکه هیچوقت همدیگه رو دیده باشند و یا نسبتی داشته باشند و یا در مقطعی از زندگی همکلاس و هم بند زندان! و ... بوده باشند به طرق مختلف در یک گروه مجازی جمع میشوند، یکدیگر رو به اسم کوچک صدا میزنند، در مورد هر موضوعی که به نظرشون جالب میاد بحث میکنند، انقدر صمیمی هستند که همگی اذعان دارند شبیه به یک خانواده شدند و از همه مهمتر اینکه هیچ قانون و محدودیتی در جمعشون وجود نداره، باعث شده همیشه این جمع برای من عزیز، دوست داشتنی، متفاوت و ستودنی باشه و در طول این یکسال و اندی، تلخی خیلی از لحظات ناراحت کننده زندگی رو با شوخی و خندیدن و سر به سر گذاشتن با دوستانم در این جمع کمتر کنم.
خدمت دوستان عزیز فوق الذکر! عارضم که حقیقتا دلیل خروج من از گروه فقط این بی حوصلگی مقطعی بود و اینکه حضورم تنها باعث میشد شما مدام در حال سوال باشید که چرا بی حوصله ای یا چرا حرفی نمیزنی و ... اما به هرحال به زودی به جمع این خانواده مجازی دوست داشتنی برمیگردم. از پیامهای محبت آمیزی هم که تعدادی از شما دوستان همگروهی گذاشتید تشکر میکنم و به خصوص دوست دارم بگم که مریم عزیز! از پستی که در وبلاگت  گذاشتی، از قلب مهربانت و از همدردیت ممنونم و حقیقتا وقتی این پست رو خوندم بسیار غمگین شدم و از خودم خجالت کشیدم که حال بد من به اون شکل باعث ناراحتی شما شد. 

***
دوستان! علاقمند بودم که خیلی با کلاس بگم: امیدوارم این همه محبت رو در شادی هاتون جبران کنم اما به راستی هرجور حساب میکنم میبینم که در فضای شاد (از اونجایی که نمی شه با قر کمر ابراز همدردی کرد!) قادر به جبران نخواهم بود!! پس برای جبران ناچار هستم صبر کنم تا روزی به خاک سیاه بنشینید و اون وقت وارد عمل بشم!



------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن: آقا محمدرضای عزیز، حقیقتا من تا به حال هیچکدوم از ایمیلهای شما رو بی پاسخ نذاشتم اما ظاهرا حدس شما درسته و من وقتی پاسخ ایمیل های شما رو میدم به دلیل نامعلومی بهت نمیرسه و از طرفی ظاهرا از هر هفده ایمیل! شما یکیش (به صورت رندوم و بسته به کرم یاهو!) به صندوق من میاد. برای ارتباط ساده تر، آی دی تلگرام خودت رو بفرست برادر و البته هفده بار این عمل رو تکرار کن تا یکبار به من برسه!