آقای نوستالژی - مکن که مظلمه خلق را جزایی هست

مکن که مظلمه خلق را جزایی هست

یکشنبه 26 فروردین 1397



آورده اند! روزی مردی نزد شیخ رفت و پرسید: یا شیخ! آیا میشود آدمیزاد با عمه خویش نیز کاری بکند!
شیخ لب گزید و پاسخ داد: نعوذ بالله! استغفرالله! این چه حرفیست که بر زبان میرانی؟ معلوم است که نمیشود!
و مرد با لبخندی زیرکانه پاسخ داد: ما که کردیم و شد!!

***
تمام امروز راجع به رفتار یک انسان! خاص فکر میکردم و اینکه همه ما انسانها یک قلب به اندازه یک مشت دست در سینه داریم اما در حقیقت اندازه واقعی قلبها بسیار با هم متفاوت هست. برای بعضی اون کف دست به وسعت اسمان و برای بعضی کوچکتر از همون کف دست... اینکه چه میشود که قلب یک انسان بهش اجازه میده برای کسب تجربیات جدید و تازه به انسانی دیگر به چشم یک موش آزمایشگاهی نگاه کنه، دیوانه وار دروغ بگه و وعده بده، از کلمات و جملات مقدس و گرفتاری های اون شخص سو استفاده کنه و دست آخر وقتی تجربیاتش تکمیل شد و متوجه شد اون موش! حالا با بیماری های روحی و جسمی دست و پنجه نرم میکنه اون رو رها کنه سوال بزرگیه ... اما عجیب تر اینکه پس از اتمام آزمایش و کسب تجربیات دلخواه تازه تفی هم به صورت موش! میندازه که تو چنین ایرادهایی داشتی و بعد شروع میکنه به مظلوم نمایی تا  به موش اثبات کنه خودش ضربه های زیادی طی آزمایشاتی که بر روی او انجام میداده خورده! و البته که حالا هم راضی به رفتن موش نیست اما چه کنه!... اینها رو میگه تا بلکه به موش مورد نظر القا بشه، پس از رها شدن علاوه بر تاوانی که بابت کسب تجربه او داده و روح و جسم آسیب دیده ای که مشخص نیست چند ماه و سال باید بگذره تا ترمیم بشه، میبایست عذاب وجدانی هم بابت ظلمی که به انسان آزمایشگر روا کرده داشته باشه!
تمام امروز به رفتار این انسان! خاص فکر میکردم به نحوی که حالا وقتی دارم اینها رو مینویسم تک تک سلول های وجودم از سر تا به پا دچار درد هست و تا این لحظه بیش از صدبار به شیوه همان مردی که نزد شیخ رفت! از خودم میپرسم: یا شیخ!! آیا میشود آدمیزاد به چنین موجود وحشتناکی تبدیل شود و به چنین درجه و مرتبه ای از قساوت و خودخواهی برسد که با فردی که از سر ساده لوحی به او اعتماد کرده چنین کند؟... ابتدا با خودم میگم: خیر! قاعدتا نمیشود چنین کرد!... اما چند لحظه بعد با پوزخندی تلخ پاسخ میدم: اما کسی را دیدم که با انسانی دیگر چنین کرد و شد!!