تبلیغات
آقای نوستالژی - بار دیگر

بار دیگر

دوشنبه 20 فروردین 1397



حدود ده روز پیش و در کشاکش تعطیلات نوروز پیشنهادی رو داده بود. اصلا توجهی بهش نکردم. نمیدونم چرا اما با اینکه همیشه در ذهنم انسان بسیار متشخص و موجهی بود اما شاید از روی بدبینی حس کردم داره لاف میزنه و کمتر از ده درصد احتمال میدادم حرفهاش صحت داشته باشه، تا اینکه امروز صبح وقتی میخواستم به جایی برم به طور اتفاقی چشمم به محلی که گفته بود خورد. نگه داشتم و با خودم گفتم شاید اینکه الان در مسیر به طور اتفاقی چشمت به این محل خورده یک نشانه باشه! یک نشانه برای اینکه بهت اثبات بشه زیادی نسبت به بقیه بدبین شدی و چه بسا همون احتمال ده درصدی پیروز بشه.

ده دقیقه بعد که دوباره سوار شدم با خودم گفتم ایکاش پیاده نمیشدم. ایکاش اجازه میدادم لااقل این یکی در ذهنم به عنوان یک آدم متشخص باقی بمونه!


پ ن:
گویی ای ابر حیا می بارد / از در و بام سرای تو دروغ
((محتشم کاشانی))