آقای نوستالژی - تصمیم کبرا

تصمیم کبرا

چهارشنبه 2 اسفند 1396



 روی صندلی خودش که از جنس ابرها بود نشست. راحت ترین جا در تمام هستی.. سیگار برگ خودش رو روشن کرد و آماده تصمیم گیری برای آفرینش چیزهای جدید و مهمی شد. سیگار برگ نه از جنس سیگار برگهای زمینی؛ سیگار برگی که هرچقدر دود میکردی هیچوقت تمام نمیشد و دود شدنش نهایتی نداشت. در مجموع عاشق چیزهای بی نهایت بود. گاهی فرشته ها در اطرافش میپلکیدند و تحسین و تمجیدش میکردند. اونها رو پیشتر آفریده بود و چاپلوسی هاشون نهایتی نداشت. همینطور پیشترها کهکشان رو آفریده بود که وسعت اون هم بی نهایت بود. به فرشته ها گفت امروز نوبت آفرینش چیزهای مهمی هست. پرسیدند: چه چیزهایی؟... پاسخ داد: خصلتهای انسان!

شروع به آفرینش کرد... یک به یک .. ترس رو آفرید و مقداری براش تعیین نکرد. این یعنی بی نهایت... وقاحت رو به همچنین و چاپلوسی رو ایضا... همینطور می آفرید و پیش می رفت.... دروغگویی، رذالت، محبت، بی رحمی،  انصاف، قساوت، شوخ طبعی، سیاستمداری، جهالت، ریاکاری و صدها خصلت خوب و بد دیگر که هربار هنگام تعیین مقدار، سرخوشانه با صدای بلند و لحنی سوال گونه(که پاسخش رو از پیش تعیین کرده بود) فریاد میزد: مقدار؟ و فرشته ها همه با هم فریاد میزدند: بی نهایت!... بعد از مدتی گفت فقط یک خصلت دیگر مانده و بعد برای امروز کافیه... فرشته ها پرسیدند: چه خصلتی؟... پاسخ داد: صبوری! که شاید بد نباشه من باب خالی نبودن عریضه برای این آخری مقدار، سقف و آستانه ای تعیین کنیم!... فرشته ها مثل همیشه چاپلوسانه و بدون اینکه دلیلش رو سوال کنند شروع به تایید کردند و بدین ترتیب تصمیم بر این شد که به عنوان حسن ختام و من باب اینکه همه چیز شبیه به هم نباشه برای صبر و تحمل سقف تعیین بشه.

او ندانست که وقتی انسان به آستانه و سقف این خصلت آخر و تنها خصلت سقف دار خودش میرسه، ناخواسته سقف های کاذب دیگری برای تمام خصلت های خوبش ساخته شده و اندکی پس از اصابت سر صبر به سقف! سر تمام دیگر خصلت های خوبش هم به شدت به سقف های تازه متولد شده برخورد خواهند نمود.


... و اینگونه بود که آدمیزاد به فنا رفت!