آقای نوستالژی - هذیان ها (28)

هذیان ها (28)

سه شنبه 9 خرداد 1396



بالین من هرشب، از خواب تو رنگین

بالین عطرآگین، رنگین ترین بالین  

هر نیمه شب پیدا، هر صبح پنهانی

بسیار خوشحالم، بسیارتر غمگین!

***

آن روز در تقویم، روز بزرگی بود

آن پیچ تاریخی!،شبگاه فروردین!

با خنده گفتی: من؟... ((شیرین بی فرهاد!))

گفتم که: خوشوقتم!... ((فرهاد بی شیرین!))

گفتی: منم پایین، اما تو بالایی

یا پر زدن آموز، یا لحظه ای بنشین!

خندیدی و گفتم، گفتی و خندیدم

بسیار شبها رفت، از آن شب زرین...

***

... القصه این دنیا، صد زیر و بم دارد

اصل جدایی ها، یک اصل بنیادین!

دستت گرفتم تا بالاترین باشی

حالا تو بالایی، من مانده ام پایین!

از قصه پرواز، سهم من اینها شد

آن ماشه بی رحم، این پیکر خونین

با بالهایی نرم، در بستر احساس

فتح تو رویا بود، در جنگ فولادین

رویای سبزم را، از ریشه خشکیدند

آه از چراغ سرخ، از سایه سنگین

یک عمر با این راز، تنها سفر کردم

یک عمر پنهانی، یک عمر پاورچین...



                                                                                          آبان 95