آقای نوستالژی - خون خوردی و فریاد غریبانه نکردی!

خون خوردی و فریاد غریبانه نکردی!

دوشنبه 25 اردیبهشت 1396



یکی از خصوصیاتی که در بعضی آدمها وجود داره و من همیشه بهش رشک میبرم راحت گریه کردنه!... از یک جایی به بعد به شکل عجیبی در مقابل جاری شدن اشکهام مقاومت کردم و حالا اگر بخوام دقیق بگم، از آخرین باری که گریه کردم بیش از دوازده سال میگذره! همیشه حسی در من وجود داشته (شاید غرور بیجا) که اجازه نمیده حتی در تنهایی خودم این کار رو بکنم. بسیار بودند دفعاتی که بغض راه گلو رو بسته اما به هر زحمتی که بوده جلوی خودم رو گرفتم. مثلا یکی از بدترین مواردش زمانی بود که پسرم بابت انجام عمل جراحی میبایست بیهوش میشد. روی تخت خوابیده بود و من داشتم براش کتاب میخوندم. پرستار اومد و آمپول بیهوشی رو بهش زد، ظرف چند ثانیه چشمهاش به حالت مظلومانه ای بسته شد و به سمت اتاق عمل بردنش. اونجا فقط چند لحظه فاصله بود تا این تابو بشکنه! و اشکها سرازیر بشن اما وقتی دستم رو توی جیبم بردم و بسته بندی مسخره آدامس شیک (که ساعتی پیش مغازه دار به جای باقی پول بهم داده بود!) رو لمس کردم فکری به ذهنم زد! در همون حالت سریعا دو تا آدامس انداختم بالا، چند تا پلک زدم و با خونسردی از محوطه بیرون اومدم (اونجا بود که به خاصیت بغض زدایی آدامس پی بردم!) بعد که پیش سایر همراهان رفتم و دیدم اونها مشغول گریه هستند با پررویی گفتم: خجالت بکشید، دیگه عمل جراحی از این ساده تر نداریم که!

 و اما آمار من در مورد فریاد زدن حتی از آمار گریه کردن هم فجیع تر هست، چرا که به یاد ندارم هیچ زمانی در طول عمرم فریاد زده باشم. چه زمانی که بازی های کودکانه میکردم. چه زمانی که به شدت خوشحال بودم و یا عصبانی و ناراحت! حتی زمانی که میخواستم کسی رو که فاصله زیادی از من داره صدا کنم ترجیحم این بوده که به جای فریاد زدن سرعتم رو بیشتر کنم و بهش نزدیک بشم!

شاید یک روی سکه این باشه که انسان هایی شبیه به من که نه گریه میکنند و نه فریاد میزنند و نه اهل هیچگونه هوچی بازی! هستند حداقل در ظاهر، انسان های متین تر و موقرتری به نظر می رسند اما روی وحشتناک سکه این هست که به شدت پتانسیل برخورداری از بیماری های مختلف و به خصوص چشیدن طعم انواع سکته های مغزی، قلبی و ... (مگه سکته دیگری هم داشتیم که سه نقطه گذاشتم!) رو خواهند داشت!!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن: اگر چاهی سراغ داشتید که حداقل تا شعاع پنج کیلومتری اون هیچگونه نشانه ای از حیات نبود آدرسش رو برای من بفرستید!

پ ن 2: اگر آدرسش رو فرستادید توقع نداشته باشید برم! من آدم خیلی تنبلی هستم!

پ ن 3: اگر دارید از خودتون میپرسید پس چرا آدرس خواست؟ باید بگم به شما هیچ ارتباطی نداره!... فکر کردید من احمقم و نمیفهمم قصدتون این هست اونجا پنهان بشید و من رو رصد کنید؟!