آقای نوستالژی - دلخستگیها (35)

دلخستگیها (35)

یکشنبه 17 اردیبهشت 1396



1

ای صبح شب نشینان، جانم به طاقت آمد

از بس که دیر ماندی،چون شام روزه داران... (سعدی)

2

بابت آموزش مسائل جنسی جلسه ای برای اولیا گذاشتند. یکی از سوالاتی که میپرسند این هست که شما با چه اسمی اندام جنسی پسرتون رو بهش معرفی کردید. یکنفر میگه شیر سماور!(به نظر میرسه این عزیز زیاد به استادیوم های ورزشی میرفتن!)... یکنفر میگه بلبل!!(یاد این مصرع حافظ میفتم: دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد!!...و با خودم میگم ای حافظ ناقلا!)... یکنفر دیگه میگه گوگولی!!( دیگه در وصف این دوست عزیز و احوالاتش چیزی نگم بهتره!)... جالبترینش اما موردی هست که میگه: حبه انگور! و من با خودم فکر میکنم احتمالا چه استرسی رو تحمل میکنه اون بچه بینوا وقتی مادرش قصه شنگول و منگول رو براش تعریف میکنه!!

3

اگر قدرت این رو داشتم که یک پدیده رو برای محو شدن از صفحه روزگار انتخاب کنم، دوربین تلفن های همراه انتخاب اولم بود!

4

در مورد شادی حقیقی نظرات مختلفی وجود داره. به نظر من حقیقی ترین نوعش رو آدمی که به دیگران کمک میکنه و به سرانجام رسیدن کمکهای خودش رو میبینه، میتونه در درون خودش تجربه کنه.

5

"کسی که در همه حوادث آرامش خود را حفظ می کند،نشان می دهد که می داند امکان وقوع شر در زندگی چقدر بزرگ و پرتنوع است و از این رو به آنچه در زمان حال اتفاق می افتد به منزله بخش کوچکی از آنچه ممکن است هنوز پیش بیاید می نگرد. این منش انسانهای شکیباست که وضعیت نوع بشر را هرگز فراموش نمی کنند، بلکه همواره به خاطر دارند که هستی انسان چه اندوهبار و اسفناک است و بلایایی که درمعرض آنهاست، بی شمارند"

((آرتور شوپنهاور))

6

یک: توی این دنیا از چه کسی بیشتر از همه نفرت داری؟!

دو: اونی که این سوال رو ازم بپرسه!!

7

زمستان سال 83 بود. مثل اغلب اوقات تا دیروقت در محل کارم نشسته بودم. گیتار بر دوش و بطری در دست! به همراه دوست دیگری وارد شد و گفت: اومدیم شادت کنیم!... مدتی بود که به دنبال آماده کردن مقدمات تهیه یک آلبوم موسیقی بود و قبلا چندباری در مورد ترانه ها نظر خواسته بود. شاید به جبران اون مشورت دادن ها اومده بودند... گیتار رو بیرون آورد و گفت ترانه محبوبت چیه؟!... گفتم فرقی نداره هرچی میخوای بخون!.. استکان رو پر کرد و گفت پس فعلا ولش کن! این رو برو بالا!... ده دقیقه بعد گفتم: یک ترانه قدیمی از ستار هست که ایکاش بلد بودی و الان میخوندی. در حالی که با توجه به سلیقه خارجکی! که داشت  یک درصد هم احتمال نمیدادم حتی این ترانه به گوشش خورده باشه اسمش رو گفتم... در میان تعجب من شروع به نواختن و خواندن کرد. انقدر زیبا و با نهایت قدرت و با تمام وجود خودش میخوند که تمام صورتش عرق کرده بود. حس میکردم حتی از خود خواننده اصلی هم زیباتر اجرا کرد.

بعد از اون شب دیگه ندیدمش لعنتی رو! و حالا یادم نیست که حتی نام فامیلش چی بود و عاقبت آلبومی منتشر کرد یا خیر... اما در طول چند سال گذشته چندین بار به شکل عجیبی هوس کردم دوباره در مقابلم بشینه و این ترانه رو با صدای خودش و با اون گیتار و ریش پروفسوری مسخره اش برام بخونه!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن:

تکیه گاه

خواننده: ستار / آهنگساز: تورج شعبانخانی / ترانه سرا: هومن ذکایی

لینک دانلود