آقای نوستالژی - خواب دیدم در خواب، آب آبی تر بود!

خواب دیدم در خواب، آب آبی تر بود!

یکشنبه 10 بهمن 1395



چگونگی فعالیت مغز در هنگام خواب برای من همیشه جزو اون دسته از سوالات اسرارآمیزی بوده که خیلی دوست داشتم پاسخش رو بدونم. چه اون زمان که راه حل برخی از مشکلاتم رو در خواب پیدا کردم و چه زمانی که طی یک دوره چند ساله مداما خواب مکانی سرسبز و تپه مانند رو میدیدم که هربار اتفاقات جالبی در اونجا می افتاد (همیشه از خودم میپرسیدم این مکان کجاست و چطور این افتخار نصیبش شده!! که به کرات میزبان من در خواب باشه! و البته آخرش هم نفهمیدم و هنوز هم تصور میکنم شاید اون مکان واقعا وجود داره و  روزی در دنیای بیداری اونجا رو ببینم) به دفعات این سوال برام پیش اومده که آیا تنها فعالیت مغز آدمیزاد هست که باعث دیدن خواب میشه و یا روح انسان هم در این قضیه دخیل هست (که تصور میکنم مورد دوم محتمل تر باشه)... برای من هیجان انگیزتر اینکه در طول دو سه سال اخیر یک سلسله اتفاقات جالب توجه دیگری هم به دنیای دوست داشتنی و شگفت انگیز خوابها اضافه شده. از جمله رد و بدل شدن دیالوگهایی بسیار جذاب و البته در بیشتر موارد طنزگونه که به دفعات  باعث شده از شدت خنده از خواب بیدار بشم و اتفاقا پس از بیداری باز هم تا دقایق زیادی به خندیدن ادامه بدم! (و البته به این فکر کنم که مغز انسان در حالت خواب چطور میتونه مکالماتی رو ساخته و پرداخته کنه که حتی در عالم بیداری قادر به ساخت اونها نیست!!) و  یا متبادر شدن یک مصرع شعر به ذهنم و تکرار شدن اون در عالم خواب که باعث شده نیمه های شب و یا حتی صبح اون روز وقتی که بیدار میشم سعی در یادآوری و تکمیل اون مصرع داشته باشم!! و یا به جریان افتادن و چرخیدن یک آهنگ یا ملودی خاص در مغز که هرگز پیش از این نشنیده بودم.

در رابطه با دیالوگها و تک مصرع ها و تک بیتها، چند ماه پیش این به ذهنم رسید که حیف هست برخی از اونها فراموش بشه!! و با توجه به اینکه اغلب شبها چندین بار از خواب بیدار میشم بهتره به محض بیدار شدن در نیمه های شب دیالوگها و یا شعرها رو داخل دفترچه یادداشت موبایلم تایپ کنم! و البته که هر ازگاهی اگر حسش باشه این کار رو انجام میدم! اما مشکل اصلی در مورد ملودی هاست!! مثلا همین چند شب پیش که در جایی مهمان بودیم  در عالم خواب یک ملودی حیرت انگیز ( و به واقع حیرت انگیز!) در سرم میچرخید و این به قدری زیبا بود که احساس میکردم زیباترین قطعه ای باید باشه که در عمرم شنیدم! ساعت نزدیک چهار صبح بود و با اینکه چند دقیقه ای از بیدار شدنم میگذشت همچنان این ملودی در ذهنم جریان داشت. با دستپاچگی به این فکر میکردم که چطور میتونم این رو در جایی ثبت کنم! تا در آینده که به فراگرفتن موسیقی پرداختم (توضیح اینکه؛ من از 7 سالگی به دنبال فراگیری موسیقی از هفته آینده بودم و هنوز هم قراره از هفته آینده فرابگیرم!) این ملودی رو تبدیل به اثری جاودانه کنم!... ناگهان به ذهنم زد که شاید بد نباشه باز هم از موبایل استفاده کنم. به این شکل که دکمه ضبط صدا رو فشار بدم و بعد ملودی رو با دهانم بنوازم و ضبط کنم تا ریتم آهنگ از یادم نره!! بعد به این فکر کردم که ممکنه با اینکار بقیه از جمله صاحبخانه بیدار بشن!... به ذهنم زد که شاید بد نباشه پتو رو روی سرم بکشم و بعد آهسته اینکار رو انجام بدم!... اما یک لحظه فکر کردم اگر صاحبخانه بیدار شده و با چنین صحنه ای مواجه بشه که مهمانش ساعت چهار صبح نشسته و پتو رو روی سر کشیده و داره با دهانش موسیقی مینوازه آیا بر اثر شوک وارده دیگه هرگز اون آدم سابق خواهد شد؟!... و بعد احساس کردم که پاسخ این سوال ((خیر)) هست!... این شد که ترجیح دادم از اینکار صرف نظر کنم و با امید به اینکه وقتی با طلوع خورشید از خواب بیدار میشم هنوز این ملودی در ذهنم مونده باشه به خواب فرو برم!... و البته که صبح وقتی بیدار شدم ملودی رو فراموش کرده بودم و بدین ترتیب اهالی دنیا از لذت شنیدن یک شاهکار بی بدیل احتمالی در آینده محروم شدند!!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن: همیشه آرزو میکنم بالاخره روزی برسه که دانشمندها موفق بشن دستگاهی برای ضبط خواب های انسان تولید کنند... و همیشه از خودم سوال میکنم، آیا بالاخره از این بی بته ها کاری برخواهد آمد؟! و یا اونها همچنان علاقه خواهند داشت در مورد مسائل بی ارزشی که در بیداری اتفاق می افته تحقیق کنند؟!!