تبلیغات
آقای نوستالژی - دلخستگیها (30)

دلخستگیها (30)

جمعه 24 دی 1395



1

با من بگو: وقتی که صدها صدهزاران سال بگذشت،

آنگاه...

اما مگو:

هرگز !

هرگز، چه دور است، آه !

هرگز، چه وحشتناک؛

هرگز، چه بی رحم است !... (اسماعیل خویی)

2

از مرگ هیچ چهره سرشناسی در عالم خاکی نمیبایست بیش از حد خوشحال و یا بالعکس بیش از حد ناراحت و وحشت زده بود.شخصیتهای سیاسی می آیند، میروند، میمیرند یا کشته میشوند و قدرت بین جناح های مختلف در فراز و نشیب قرار میگیره اما باید امیدوار بود اونچه به مرور زمان و در نهایت پیروز میشه تفکر و خواست اکثریت مردم باشه. تردیدی ندارم که طی سالها و دهه های آینده حاکمیت مطلق از دست اقلیت بیرون خواهد آمد و البته که این تنها عبور از مرحله اول کار خواهد بود. چرا که حتی به قدرت رسیدن و یا در قدرت شریک شدن آقای y، آقای z (و یا دست پرورده های آینده اونها) از طیف دیگر، که امروز محبوب قلبها هستند نمیتونه سعادت رو برای مردم این سرزمین به ارمغان بیاره و اینها (با کارنامه ای که سیاهی اون به دنبال تقابلشون با آقای x و پیروانش که کارنامه سیاهتری دارند فعلا به چشم کسی نمیاد و اونها رو صاحب محبوبیت کرده) تنها مستمسکی برای عبور از این دوره و مهیا شدن شرایط برای رقم زدن دوره ای جدید خواهند بود.... نمیشه انکار کرد که نسلهای جدید بسیار باهوشتر و به دلایل مختلف از جمله پیشرفت تکنولوژی بسیار آگاه تر از نسل های گذشته هستند و همین باعث خواهد شد اونها طی سه یا چهار دهه آینده با سلاح تفکر و آگاهی، کشور رو به سمت برخورداری از حکومتی غیر مذهبی و آزاد سوق بدن. وقوع این اتفاق رو از طرز فکر و اعتقاداتی که نسل جدید حتی در مذهبی ترین شهرهای ایران دارند به خوبی میشه پیش بینی کرد.

3

یک: اگر بعد عمری یک درخواست ازت داشته باشم میپذیری؟

دو: من که نمیدونم چیه... قول پذیرش پیش از شنیدن درخواست همیشه ریسک بزرگیه.

یک: پس دو تا درخواست ازت میکنم. قول بده حداقل یکیشو بپذیری... این خواسته زیادیه؟

دو: اوم... پذیرفتن یکی از دو خواسته. خب این ریسکش کمتره... چی بگم. باشه! قول میدم.

یک: میشه به دیدنت بیام؟!

دو: نه! همه این سالها ازت خواهش کردم این رو نخواه... و درخواست دوم؟!

یک: میشه تو به دیدن من بیای؟! !!

4

امروز متوجه شدم علیرغم همه تفاوتها، شباهت بسیار جالبی هم بین من و استیو هاوکینگ وجود داره... اینکه هر دوی ما تا به حال جایزه نوبل رو نبردیم!!

5

از عجایب خلق و خوی آدمیان اینکه، اگر دقت کنید خواهید دید در پس همه روابط  بسیار صمیمانه و محترمانه شون با یکدیگر (حتی روابطی که به نظر میرسه در بالاترین سطح ادب و نزاکت و احترام و صمیمیت بین دو انسان برقرار هست و هرگز خللی در اون ایجاد نخواهد شد) یک کینه پنهان و یک  پتانسیل بالقوه برای جنگ و جدل و به فحش کشیده شدن طرفین وجود داره! فقط کافیه جرقه اول زده بشه...

6

گاهی اگر به دوستانی سر بزنم که صاحب مغازه هستند به عنوان تفریح! میرم و پای دستگاه پوز میشینم! و موقع حساب کردن، کارت بانکی رو از مشتریان میگیرم و براشون میکشم. حقیقتش این یکی از علاقمندی های من هست و حس کنجکاوی عجیبی نسبت به اسم و فامیل صاحب کارت و رمز 4 رقمی و اعدادی که مردم به عنوان رمز در نظر میگیرند دارم (البته که درستش این هست شما وقتی کارت بانکی کسی رو میگیرید اون رو از پشت در دست بگیرید تا مشخصات طرف معلوم نباشه و این کار من میتونه غیر اخلاقی باشه اما متاسفانه حس کنجکاوی من این رو نمیفهمه!)... بر این اساس نتایج کنجکاوی بنده در رابطه با رمز کارت بانکی اشخاص مختلف نشون میده همچنان سال تولد خود شخص با فاصله احمقانه ای به عنوان بیشترین رمز انتخاب شده از سوی افراد قرار داره و عدد 1111 به شکل احمقانه تری در رده دوم!!

7

در سیاهی یادم آید، آن طلایی های رفته

آن همه ناگفته ها و آن نبایدهای گفته...