تبلیغات
آقای نوستالژی - میراث

میراث

یکشنبه 28 آذر 1395



این روزها از بیرون گود، شاهد جنگ و جدال گروهی از اقوام نه چندان نزدیک بر سر ارث و میراث پدری خودشون هستم. داستان غم انگیزی که بارها و بارها در زندگی خانواده های مختلف  (از جمله سابق بر این، در میان خاندان پدری خودم) شاهدش بودم و هر زمانی که باهاش مواجه میشم بیشتر از گذشته در اثبات این موضوع به خودم که ((هنوز هم پول همه چیز نیست)) شکست تلخی میخورم!... به میانه میدان آمدن عده ای خواهر وبرادر (مثل گلادیاتورها) و هورا کشیدن و تشویق شدن توسط فرزندانشون برای ادامه این نبرد و تحریک برای به دست آوردن اونچه حق خودشون میدونند... غافل از اینکه در این بین، گنج حقیقی با هر ضربه شمشیر این گلادیاتور های ناشی در حال نابودی ست.  نکته عجیب اینکه گاهی این کمر بستن به قتل روابط قابل احترام خویشاوندی توسط کسانی در حال انجام هست که همگی به اندازه کافی آنچه باید داشته باشند دارند و مقداری کم و زیاد شدن حساب بانکی شون هیچ تغیر محسوسی در زندگی اونها ایجاد نخواهد کرد. گاهی با خودم فکر میکنم وقتی پول این قدرت شگفت انگیز رو داره که نسلهای گذشته (با اون میزان از رعایت ادب خواهر و برادری و مقید بودن به حفظ احترام بزرگتری و کوچکتری) رو به جان هم بندازه پس تکلیف نسل امروز در مواجهه با پول و ثروت کاملا مشخص خواهد بود!

سالها پیش حکایتی درباره عبید زاکانی میخوندم که این مرد شوخ طبع فرزندان ناخلف خودش رو یک به یک صدا میزنه و بهشون میگه من ثروت بزرگی دارم که در زیر فلان درخت مدفون شده. هر زمانی که اجل یقه ام رو گرفت میتونید به سراغش برید و از زندگی لذت ببرید... پس از مرگش فرزندان به سراغ اون درخت میرن و پس از کندن زمین و بیرون آوردن صندوق میبینن که چیزی جز یک برگ کاغذ درون صندوق نیست و بر روی کاغذ این بیت نوشته شده که: (( خدای داند و من دانم و تو هم دانی / که یک فلوس ندارد عبید زاکانی!))... کاری به صحت و سقم این داستان ندارم اما تصور میکنم حتی انجام یک چنین کاری صدبار بهتر از این خواهد بود که با اهمال و ناآگاهی، بدون اینکه در زمان حیات خودت سهم دقیقی رو برای هریک از فرزندانت تعیین کنی دریایی از مال و اموال برای اونها باقی بگذاری. چرا که انجام عمل اول اگرچه باعث خواهد شد فرزندانت حرفهای بسیار درشتی رو نثار روح نه چندان پر فتوحت! بکنن اما لااقل این کار رو یکصدا و با اتحاد انجام خواهند داد! در حالی که عمل دوم باعث از بین رفتن اتحاد و چه بسا فروپاشی قبیله ات خواهد بود...

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن: در رابطه با پست قبل دوستی که خب حتما نمیخواسته من بشناسمش با نام مستعار آلوئه ورا! کامنتی گذاشته و نوشته که: درد شما شب شعر و روز شعر نیست و شما هرکجای دیگه هم که دوستان مجازی ازتون بخوان تشریف نمیارید. دلیلش هم فقط میتونه دو سه تا چیز باشه. یا اینکه شما نقصی در جسمتون دارید (مثلا چهره خیلی زشت ! و یا معلولیت در یکی از اعضای بدنتون!) که باعث میشه از حضور در جمع احساس شرم کنید و یا دلیل دوم اینکه خیلی علاقه دارید در نظر دوستان مجازی فردی مرموز و اسرارآمیز جلوه کنید! و یا دلیل دیگه میتونه این باشه که در ورای این نوشته ها آدمی با عمق خیلی کم و اطلاعات ناچیز نشسته که فقط شیر دنیای مجازیه! و به خاطر همین ترجیح میده برای رسوا نشدن به دنیای حقیقی وارد نشه! که به نظرم اگه یک یا همه این مشکلات وجود نداشت انسان مغرور و گنده دماغ و متوهمی مثل شما که خدا رو هم بنده نیست حتما خودش رو توی همه جمعها نمایان میکرد!

این خلاصه ای از کامنت ایشون بود. حالا من به محتوای چیزهایی که این دوست عزیز نوشته و نظرات ایشون کاری ندارم. فقط اونجا که دیدم بعد از همه این حرفها اومده و در آخر کامنت نوشته: (( درخت دوستی بنشان که کام دل ببار آرد / نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد!)) سرم رو از جلوی مونیتور چرخوندم و زل زدم توی دوربین!!