تبلیغات
آقای نوستالژی - قربانیان توهم

قربانیان توهم

یکشنبه 13 دی 1394



داستان درد دلهایی که بسیاری از اطرافیان و همکاران و دوستان حقیقی و بعضا مجازی در طول چند سال گذشته به واسطه اعتماد نابجایی! که به من داشتند با من کردند من رو به این نتیجه میرسونه که اگر هم نه همه اونها، دستکم اغلب این ماجراها بیش و کم شبیه به هم و دارای نقاط مشترک زیادی بوده. اینکه اغلب اونها از جریان ((رابطه)) بین خودشون با شخص یا اشخاص خاصی دلگیر هستند... از میان درد و دلهای تکراری! دوستان و یا خوندن پستهای مختلف در وبلاگها و یا شبکه های اجتماعی اینطور استنباط میشه که متاسفانه اغلب دوستان تصور نابود شدن به واسطه توطئه ای در جریان یک رابطه رو دارند، احساس میکنند در این رابطه به اونچه لیاقتش رو داشتند نرسیدند، درک نشدند، خوبیهاشون توسط اون شخص و یا اشخاص نادیده گرفته شده و به طور کلی احساس ((قربانی)) شدن توسط شخص مورد نظر و به اصطلاح مخاطب و یا مخاطبان خاص! خودشون رو دارند.

اما...

حقیقت اینجاست که برخلاف فیلمهای سینمایی هیچ چهار نفری در حالی که عینک دودی بر چشم دارند و سیگاری بر گوشه لبانشون هست دور یک میز و در یک فضای خوفناک گرد هم نیومدند تا جلسه ای بگذارند و راهکارهای نابود کردن شما رو بررسی کنند! و دست آخر با لبخندی شیطانی در حال تکان دادن سر و در عین حال نشان دادن انگشت شصت به یکدیگر! در راه اجرای این نقشه شوم بر علیه شخص شما (که قاعدتا انسان چندان مهمی هم به حساب نمی آیید و شکست شما هیچ سود و زیانی هم نه برای اونها داره و نه عامل وقوع اتفاقات مهمی در دنیا مثل نوسان قیمت دلار و یا تغییر قیمت نفت اوپک و یا وقوع انقلابهای صورتی و نارنجی در کشورهای مختلف خواهد شد!) برای هم آرزوی موفقیت کنند!

حقیقت اینجاست که اغلب اوقات هیچ انسان خبیث و شروری در حالی که شباهنگام در اتاقک تاریک خودش نشسته و عکسهای شما رو در حالتهای مختلف به دیوار اتاقش چسبانده! مشغول پرتاب دارت به عکسهای شما! و ذکر این دیالوگ که: ((بالاخره حسابتو میرسم!)) و کشیدن نقشه برای وارد شدن به یک رابطه کاری، دوستانه و یا عاشقانه و سپس ترک شما و نابود کردنتون نیست! تا پس از اینکه ضربه کاری رو به شما زد در اتاقک تاریک خودش بنشینه، یکی از عکسهای شما رو از روی دیوار برداره، فندکش رو زیر عکس بگیره و در حال سوختن عکس شما قهقهه ای بلند سر بده!!

***

در حقیقت اغلب اون مخاطبان خاصی که به اشتباه تصور میکنید به شما ضربه زدند و یا دشمن شما بوده و هستند اصولا نه دشمن شما بوده اند و نه حتی روحشون خبر داره که باعث آسیب دیدن شما شدند! به اعتقاد من روابط بین آدمها در عین پیچیدگی از قانونی ساده اما کثیف! تبعیت میکنه... اینکه اغلب انسانها بر حسب غریزه تا زمانی یک رابطه رو حفظ میکنند که طرف مقابل بتونه خواسته های مادی و یا معنوی اونها رو برآورده کنه!... البته بعید به نظر میرسه که شما بتونید تنها با برآورده کردن خواسته های مادی کسی، او رو برای همیشه حفظ کنید اما ایمان دارم اگر شما از لحاظ معنوی بتونید بر روی طرف مقابلتون تاثیر شگرفی بگذارید او هرگز و تحت هیچ شرایطی دست به اعمالی که شما نامش رو توطئه، قربانی کردن شما و یا بی معرفتی و ... میگذارید نخواهد زد. به اعتقاد من جای هیچ تردیدی نیست که عدم دریافت پاسخی متناسب با توقع من یا شما از سوی طرف مقابلمون (دوست، همسر، همکار و غیره و ذلک!) در وهله اول به بی لیاقتی، عدم توانایی تاثیر گذاری ما بر شخص مقابل و یا عدم وجود جذابیت باطنی ( که میتونه نسبی باشه و از نگاه هرکسی متفاوت) در وجود خودمون برمیگرده. ضمن اینکه اگر نگاهی دوباره به زندگی خودتون بیندازید متوجه خواهید شد که احتمالا شخص شما بارها و بارها در مواجهه با انسانهای مختلف به دلیل اونچه که میشه نامش رو عدم وجود جذابیت باطنی در انسانهای اطرافتون گذاشت ترجیح دادید به رابطه خودتون با اونها خاتمه بدید و خب احتمالا طرف مقابل شما هم یکی از کسانی بوده که مثل خود شما شروع به گلایه و شکایت بردن از بی معرفتی شما در میان درد دلها و یا دلنوشته های خودش کرده و چه بسا شما بدون اینکه اون طرف رو بشناسید یک ((بیگ لایک!)) هم در زیر نوشته های او که در واقع بر علیه خود شما بوده گذاشته باشید!!

مورد دیگری که برای من بسیار تعجب برانگیز هست اینه که هرچقدر دقت میکنم، به جز مواردی واقعا انگشت شمار ( اون هم به اندازه انگشتان یک دست!) هرگز در لابلای درد دلها و یا نوشته های بسیاری از دوستان تعریف و تمجیدی از افراد حاضر در زندگیشون ندیدم! اما همین دوستان در مقابل از این شکایت دارند که خوبی هاشون توسط طرف مقابل دیده نمیشه!!... اونها از این که گوش شنوایی برای حرفهاشون نیست گله دارند در حالی که هرچه دقت میکنم میبینم که خودشون هرگز شنونده خوبی نیستند و علاقه غالب اونها گویندگی ست!... اونها از درک نشدن شکایت دارند در حالی که از لابلای صحبتهاشون به سادگی میشه فهمید خودشون از قابلیت درک کردن دیگران تهی هستند... و عجیبتر از همه اینکه توقع دارند طرف مقابل اونها رو با همه خوبی ها و بدی ها، بدون هیچ چشمداشت و فقط برای وجود خودشون دوست داشته باشه! اون هم در حالی که همین دوستان وقتی با شخصی مواجه میشن که انسان دیگری رو فقط به خاطر وجود او و بدون کوچکترین توقعی دوست داره و فارغ از سود و زیان و معامله های کثیفی که در روابط متقابل انسانها وجود داره (و حتما میبایست حاصلی دو سر سود داشته باشه) به او عشق میورزه شروع به نصیحت کردن او میکنند که: برای کسی بمیر که برای تو تب کنه!(همیشه به این فکر میکنم که اگر قرار باشه تمام مردم دنیا این ضرب المثل رو سرلوحه کار قرار داده و صبر کنند تا اول طرف مقابلشون تب کنه! پس بالاخره چه کسی باید تب کردن رو شروع کنه!!) و یا مثلا لطف کرده و در وبلاگ او کامنت میگذارند که: خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد، خواهان کسی باش که خواهان تو باشد! (داشتم با خودم فکر میکردم این شعر علاوه بر معنای نه چندان جالبی که داره، با قافیه کردن کلمات اقبال و خواهان احتمالا از لحاظ ادبی هم دارای مشکل هست!!) و یا در شبکه های اجتماعی براش مطالبی از به اصطلاح اندیشمندان بزرگ ارسال میکنند که مجموعا این معنی رو میده: هرگز به دنبال رابطه ای که سودی برای تو نداره نباش!(در واقع سعی کن حتی محبتت به دیگر انسانها نوعی معامله باشه!)... و همه این نصایح و طعنه ها رو نصیب اون فرد میکنند تا به خیال خودشون او رو از ورطه یک رابطه یک طرفه بدون سود! نجات داده باشند اما از طرف دیگر آرزو میکنند برای خودشون یکنفر پیدا بشه که مثل این شخص و بدون هیچگونه چشمداشتی اونها رو دوست داشته باشه!!

-------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن: بزرگترین جرم انسانهایی که مدام ازشون گله میکنید و شکایت دارید اینه که اونها یکنفر هستند دقیقا مشابه خود شما!