تبلیغات
آقای نوستالژی - دلخستگیها (21)

دلخستگیها (21)

دوشنبه 26 مرداد 1394



1

چه شبی بود و چه فرخنده شبی

آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید... (حمید مصدق)


2

اینکه دین و مذهب نباید موروثی باشه و افراد تا قبل از رسیدن بـه سن 18 سالگی باید آموزش

سکولار دریافت کنند و بعد از رسیدن به این سن به انتخاب خودشون به هر سویی که خواستن

برن یک ایـده و قانـون بسیار جذاب بـود کـه در تاجیـکستان تصویـب شـد و مـن همیـشه دوست

داشتـم آقای امـام علی رحمانف رئیـس جمهـور تاجیکستان رو از نزدیـک ببینـم و لپ این بزرگوار 

رو بکـشم!! و ازشون تـشکر کنـم کـه چنـیـن دیـدگاهی دارنـد و اصـلا ازشـون بـخوام اجازه بـدن

شهروند افتـخاری اونـجا باشم ( چون بـه هرحال تاجیکستان هـم بـه وجود مفاخر نـیاز داره!!) تا

فرزندانم بتونـن در چنیـن فضایی رشد کنـن!... اما پس از اون با تصـویـب قوانیـن احمقانه ای مثل

ممنوعیـت حجاب یا ممنوعیـت گذاشتن ریـش! کـه بـه نوعی با آزادی منافات داره مشخص شد

که امکان نداره در این منطقه از دنیا دولت یا حکومتی پیدا بشه که از یک طرف بام نیفته!!


3

هر پایانی میتونه یک شروع دوباره باشه. یک شروع دوباره برای رسیدن به یک پایان جدید!


4

هنوز هم اگر فرصتی دست بده (که ایکاش بیشتر دست بده!) و همدیگه رو ببینیم اولین کاری

که میکنیم این هست که به یک رستوران آلوده و کثیف میریم و تا جایی کـه میتونیم آشغالهای

خوشمـزه میخوریم! ... در طـول دوران این رفاقـت حدودا سی ساله من و او که بی گمان تنها

دوست نزدیک من در طول زندگیم بوده شاهد مراسم خاکسپاری رفقا و اطرافیان زیادی بودیم!

جالب اینـکه اغلـب اونـها کسانی بودنـد که بـه شدت سالم زندگی میکردند و مراقب خودشون

بودند. رفقایی نه اهل الکل، نه دود، نه فست فود، نه رستوران های کثیف و بی نام و نشان و

نه هیچ کوفت و زهرمار لذت بخش دیگری! اما اونها رفتند و ما سر و مر و گنده نفس میکشیم!

اگرچه این داستان ثابت نمیکنه انسانهایی از جنس ما لزوما بیشتر عمـر میکنند اما لااقل ثابـت

میکنـه انسانـهایی کـه بـه شدت مراقـب تغـذیـه و سلامـت خودشون هستـن لزومـا بیشتـر از

کسانی از جنس ما عمر نمیکنند!!

... و این خودش بهتریـن توجیـه و دست آویـز برای مایی هست کـه کما فی السابـق با هم و

دور از هم به راهمون! ادامه میدیم و گاهی مورد شماتت اطرافیان قرار میگیریم!


5

از شاهرود که گذشتم چشمم به تابلویی خورد کـه روش نوشته بود: به میامی خوش آمدید!

... با خودم گفتم این توافق کذایی چقـدر زود اثر کرد! اما هرچقـدر که جلوتر رفتم دیدم خبری

از ساحل و حمـام آفـتاب و کازینـو و اینـجور مسائـل نیست!...و بعـد از کمی تجسس متـوجه

شدم نام این شهرستان پیش از توافق هم همین بوده!!


6

یک: نظرت در مورد طرز تفکرشون چیه؟!

دو: فکر میکنم اونها یک مشت احمق هستن! اما خب به نظرشون احترام میگذارم!

یک: این چه نوع احترام گذاشتنیه؟ اونها رو ((احمق)) خطاب میکنی و بعد میگی به نظرشون

احترام میگذارم؟! این بدترین توهینه...

دو: نـه! چرا قضیـه رو طـور دیگـه ای نـگاه نمیـکنی. این نـشون میـده کـه من حتی بـه نظرات

انسانهای احمق هم احترام میگذارم!


7

مرگ هم میتونه ماجرای وحشتناکی باشه؛ اگر پیش از دوباره دیدن تو اتفاق بیفته...