تبلیغات
آقای نوستالژی - چه شامها که چراغم فروغ ماه تو است

چه شامها که چراغم فروغ ماه تو است

شنبه 29 آذر 1393



امروز چهارمین سال از زندگیـت رو بـه اتمام میرسونی و با طلـوع فردا اولیـن روز از پنجمین سال

زندگی تو آغاز خواهد شد. 29 آذر از اون جهت که یادآور زیباترین لحظه زندگی من هست حتما

باید روز عزیـزی برای من باشه اما انکار نمیکنـم کـه هر سال وقـتی این روز فرا میرسه و بـه یاد

میارم کـه یکسال بزرگتـر شدی حس چنـدان خوشاینـدی بهـم دست نمیـده! ترجیـح میدادم در

حول و حوش همیـن سن و سال باقی میمونـدی و جلوتر نمیـرفتی. فـکر میکنـم اینطوری به هر

هر دوی ما بیشتـر خوش میگذشت، امـا چه کنـم کـه با روال طبیعی زنـدگی نمیشه جنگید! و

حالا که این اتفاق خواه ناخواه خواهد افتاد بزرگترین آرزویی که امسال و در این روز میتونم برات

داشته باشم این هست کـه وقتی بـه جرگه آدم بزرگها پیوستی بتـونی عمیـقا و با تمام وچود

این رو درک کـنی کـه تـمام رفـتارهـا، تـلاشـها، تصمیـم گیـری ها و انـتـخابـهایی کـه تـو میکنی

نمیبایست صرفا در راسـتای رسیـدن بـه اهـداف و آرزوهـای شخصی خودت باشه. این رو برای

تو آرزو میکنم، چون عـده بسیار کمی از آدمها میتونن این رو درک کنن و اتـفاقا همین تعداد کم

هستن که باعث میشن دنیا جای قابل تحمل تری باشه...